گرامر · همهٔ داستان‌ها

جانشین‌های مجهول: sich lassen، پسوند bar، sein + zu و man (Passiversatz: sich lassen, -bar, sein + zu, man)

سطح B2

آلمانی به جای مجهول با werden اغلب از شکل‌های دیگری استفاده می‌کند که معنای مجهول دارند. ساختار sich lassen با مصدر یعنی «می‌شود کاری را انجام داد». صفت‌هایی که با پسوند bar ساخته می‌شوند همین معنا را دارند، مثل «قابل تعمیر» در فارسی. ساختار sein با zu و مصدر یعنی «می‌شود» یا «باید». و با man، مثل «آدم» یا فعل سوم‌شخص جمع در فارسی، کاری را کلی بیان می‌کنیم. این شکل‌ها در متن‌های رسمی و روزنامه‌ای بسیار رایج‌اند.

Statt des Passivs mit werden benutzt man oft andere Formen. sich lassen + Infinitiv bedeutet, dass etwas gemacht werden kann: Das lässt sich reparieren. Adjektive auf -bar haben dieselbe Bedeutung: Das ist reparierbar. sein + zu + Infinitiv bedeutet können oder müssen: Das ist nicht zu retten; das Problem ist leicht zu erkennen. Und mit man sagt man, was allgemein gemacht wird: Früher hat man alles repariert.

چرا جانشین‌های مجهول؟

در درس قبل مجهول با فعل‌های وجهی را یاد گرفتید، مثل «رادیو می‌تواند تعمیر شود». آن جملهٔ آلمانی درست است، اما سنگین است. آلمانی‌زبان‌ها در سبک خوب از زنجیرهٔ طولانی فعل‌ها پرهیز می‌کنند. برای همین چند ساختار کوتاه‌تر وجود دارد که همان معنا را می‌رسانند و به آن‌ها جانشین‌های مجهول می‌گویند.

تقریباً همهٔ این جانشین‌ها یک معنای مشترک دارند: «می‌شود این کار را کرد». بعضی از آن‌ها گاهی معنای «باید این کار انجام شود» هم می‌دهند. موضوع داستان کافهٔ تعمیر هم همین است: چه چیزی قابل تعمیر است و چه چیزی نیست.

فارسی برای این معنا سه پل آشنا دارد. اول ترکیب «قابل…»، مثل «قابل تعمیر» یا «قابل تعویض». دوم ساختار «می‌شود…»، مثل «می‌شود درستش کرد». سوم فعل سوم‌شخص جمع بدون فاعل مشخص، مثل «قدیم همه چیز را تعمیر می‌کردند». هر سه در آلمانی معادل دارند.

Das Radio kann repariert werden.رادیو را می‌شود تعمیر کرد. (مجهول با فعل وجهی)
Das Radio lässt sich reparieren.رادیو قابل تعمیر است. (جانشین مجهول)
Das Radio ist reparierbar.رادیو قابل تعمیر است. (صفت با پسوند bar)

ساختار sich lassen با مصدر

رایج‌ترین جانشین این است: فعل lassen همراه ضمیر sich صرف می‌شود و مصدر فعل اصلی به آخر جمله می‌رود. این جمله دقیقاً همان معنای مجهول با können را دارد. فاعل جمله همان چیزی است که کار روی آن انجام می‌شود.

زمان‌ها ساده‌اند. در گذشتهٔ ساده می‌گویید ließ sich. در ماضی نقلی فعل کمکی haben می‌آید و lassen به شکل مصدر در آخر جمله می‌ماند، نه به شکل gelassen. برای منفی کردن کافی است nicht را قبل از مصدر بگذارید: «این دیگر قابل تعمیر نیست».

این ساختار را با lassen در سطح B1 اشتباه نگیرید. خانم برگر در آن داستان کاری را به کس دیگری می‌سپرد؛ آنجا lassen یعنی «دادن کاری به دیگری» و یک شخص فاعل جمله است. در جانشین مجهول، ضمیر sich کنار lassen می‌آید و فاعل خود شیء است.

»Das lässt sich bestimmt nicht mehr reparieren«, sagte er.او گفت: «این دیگر حتماً قابل تعمیر نیست.»
Von vierzehn Geräten ließen sich neun reparieren.از چهارده دستگاه، نُه‌تا قابل تعمیر بودند.
Das Radio hat sich in zehn Minuten reparieren lassen.رادیو را توانستند در ده دقیقه تعمیر کنند. (ماضی نقلی)
Ich lasse das Radio reparieren.رادیو را می‌دهم تعمیر کنند. (معنای سطح B1، نه جانشین مجهول)

پسوندهای bar و lich: همان «قابل…» فارسی

پسوند bar از ستاک فعل صفت می‌سازد: reparieren به reparierbar تبدیل می‌شود، austauschen به austauschbar و machen به machbar. معنای این صفت‌ها همیشه «قابل انجام» است، درست مثل «قابل…» در فارسی. پس reparierbar یعنی «قابل تعمیر» و essbar یعنی «خوردنی».

این پسوند فقط به فعل‌های متعدی می‌چسبد، یعنی فعل‌هایی که مفعول مستقیم دارند؛ از فعلی مثل schlafen صفتی با bar ساخته نمی‌شود. چند صفت با پسوند lich هم همین معنا را دارند: verständlich یعنی «قابل فهم».

برای منفی، پیشوند un می‌آید: unlösbar و unverständlich. این همان «غیرقابل…» فارسی است، مثل «غیرقابل حل».

Doch, das ist reparierbar.چرا، این قابل تعمیر است.
Der Akku ist nicht austauschbar, weil er fest eingebaut ist.باتری قابل تعویض نیست، چون ثابت داخل دستگاه نصب شده است.
Die Anleitung ist leicht verständlich, aber das Ersatzteil ist nicht mehr erhältlich.دفترچهٔ راهنما راحت فهمیده می‌شود، اما قطعهٔ یدکی دیگر در بازار پیدا نمی‌شود.
Für die Firma war das Problem unlösbar.برای آن شرکت، این مشکل غیرقابل حل بود.

ساختار sein + zu با مصدر

در این ساختار فعل sein صرف می‌شود و مصدر همراه zu در آخر جمله می‌آید. معنای آن به بافت جمله بستگی دارد. گاهی یعنی «می‌شود»: چرخ خیاطی دیگر قابل نجات نبود. گاهی هم یعنی «باید»، به‌خصوص در متن‌های اداری و دستورالعمل‌ها: فرم‌ها باید تا جمعه تحویل داده شوند.

در فعل‌های جداشدنی، zu وسط فعل می‌نشیند و همه با هم یک کلمه نوشته می‌شوند: abgeben به abzugeben و einbauen به einzubauen تبدیل می‌شود.

ترکیب رایج دیگر با صفت‌های leicht و schwer است: «راحت می‌شود تشخیص داد» یا «سخت می‌شود حل کرد». در فارسی این ساختار را با «قابل… است» یا «باید… شود» ترجمه کنید؛ از بافت جمله معلوم می‌شود کدام منظور است.

Leider war sie nicht mehr zu retten, denn ein Ersatzteil war nirgends zu bekommen.متأسفانه دیگر نمی‌شد نجاتش داد، چون قطعهٔ یدکی هیچ‌جا پیدا نمی‌شد.
Das Problem ist leicht zu erkennen, aber schwer zu lösen.مشکل را راحت می‌شود تشخیص داد، اما حلش سخت است.
Die Formulare sind bis Freitag abzugeben.فرم‌ها باید تا جمعه تحویل داده شوند.

ساختار man و یک تمرین روزمره

ساده‌ترین جانشین مجهول کلمهٔ man است. وقتی مهم نیست چه کسی کاری را انجام می‌دهد، man فاعل جمله می‌شود؛ مثل «آدم» یا فعل سوم‌شخص جمع در فارسی.

فعل همراه man همیشه سوم‌شخص مفرد است، مثل er و sie، حتی اگر منظور خیلی از آدم‌ها باشد. در حالت مفعولی شکل man عوض می‌شود: در Akkusativ شکل einen و در Dativ شکل einem به کار می‌رود.

یک تمرین خوب: برچسب محصولات و دفترچه‌های راهنما را بخوانید. آنجا پر از جانشین‌های مجهول است: waschbar روی لباس، nicht wiederverwendbar روی بسته‌بندی، و روی شیشهٔ دارو جمله‌ای با zu که یعنی «قبل از مصرف تکان داده شود». هر بار که یکی را دیدید، آن را به مجهول با werden برگردانید.

»Warum baut man Geräte so, dass man sie nicht reparieren kann?«, fragte das Mädchen.دختر پرسید: «چرا دستگاه‌ها را طوری می‌سازند که نشود تعمیرشان کرد؟»
Früher hat man fast alles repariert. = Früher wurde fast alles repariert.قدیم تقریباً همه چیز را تعمیر می‌کردند.
Im Reparaturcafé hilft einem jeder gern.در کافهٔ تعمیر همه با کمال میل به آدم کمک می‌کنند.
Die Flasche ist vor Gebrauch zu schütteln.شیشه باید قبل از مصرف تکان داده شود.
PassiversatzBeispiel= Passiv mit Modalverb
sich lassen + InfinitivDas lässt sich reparieren.Das kann repariert werden.
Adjektiv auf -barDas ist reparierbar.Das kann repariert werden.
sein + zu + InfinitivDas ist nicht zu retten.Das kann nicht gerettet werden.
sein + zu + InfinitivDas ist leicht zu erkennen.Das kann leicht erkannt werden.
manFrüher hat man alles repariert.Früher wurde alles repariert.

مثال‌ها

»Das lässt sich bestimmt nicht mehr reparieren«, sagte er.او گفت: «این دیگر حتماً قابل تعمیر نیست.»
»Doch, das ist reparierbar.««چرا، این قابل تعمیر است.»
Leider war sie nicht mehr zu retten, denn ein Ersatzteil war nirgends zu bekommen.متأسفانه دیگر نمی‌شد نجاتش داد، چون قطعهٔ یدکی هیچ‌جا پیدا نمی‌شد.
»Das Problem ist leicht zu erkennen, aber schwer zu lösen.««مشکل را راحت می‌شود تشخیص داد، اما حلش سخت است.»

اشتباه‌های رایج

داستان این درس

Das Reparaturcafé — داستان کوتاه آلمانی سطح B2 با ترجمهٔ فارسی و صوت.