همهٔ داستان‌ها

Das Reparaturcafé

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جانشین‌های مجهول: sich lassen، پسوند bar، sein + zu و man

امره هر ماه یک کافهٔ تعمیر در محله برپا می‌کند و خانم برگر برایش کیک می‌پزد: رادیویی که تعمیر می‌شود، چرخ خیاطی‌ای که دیگر نجات پیدا نمی‌کند و لپ‌تاپی که باتری‌اش قابل تعویض نیست. داستانی برای سطح B2.

Seit dem Frühling organisierte Emre jeden ersten Samstag im Monat ein Reparaturcafé im Gemeinderaum. Die Idee war einfach: Kaputte Dinge sollten nicht weggeworfen, sondern repariert werden. Frau Berger backte dafür jedes Mal einen Kuchen.

از بهار امره اولین شنبهٔ هر ماه یک کافهٔ تعمیر در سالن محله برپا می‌کرد. ایده ساده بود: وسایل خراب نباید دور انداخته شوند، بلکه باید تعمیر شوند. خانم برگر هر بار برای آن یک کیک می‌پخت.

An diesem Samstag kam ein junger Mann mit einem alten Radio. »Das lässt sich bestimmt nicht mehr reparieren«, sagte er. Emre öffnete das Gehäuse. »Doch, das ist reparierbar. Nur ein Kabel ist lose. Das lässt sich in zehn Minuten löten.«

این شنبه مرد جوانی با یک رادیوی قدیمی آمد. «این حتماً دیگر قابل تعمیر نیست»، او گفت. امره بدنه را باز کرد. «چرا، این قابل تعمیر است. فقط یک سیم شل است. این را در ده دقیقه می‌شود لحیم کرد.»

Eine ältere Dame brachte eine Nähmaschine, die seit Jahren im Keller gestanden hatte. Leider war sie nicht mehr zu retten, denn ein Ersatzteil war nirgends zu bekommen. »Schade«, sagte die Dame, »aber so etwas ist heute wohl nicht mehr zu finden.«

یک خانم مسن یک چرخ خیاطی آورد که سال‌ها در زیرزمین مانده بود. متأسفانه دیگر نمی‌شد نجاتش داد، چون قطعهٔ یدکی هیچ‌جا پیدا نمی‌شد. «حیف شد»، خانم گفت، «اما چنین چیزی امروز احتمالاً دیگر پیدا نمی‌شود.»

Am Nachmittag wurde es voll. Ein Mädchen hatte einen Laptop dabei, und der Bildschirm blieb dunkel. Emre schüttelte den Kopf. »Das Problem ist leicht zu erkennen, aber schwer zu lösen. Der Akku ist nicht austauschbar, weil er fest eingebaut ist.«

بعدازظهر شلوغ شد. یک دختر لپ‌تاپی همراهش داشت، و صفحه‌اش تاریک می‌ماند. امره سرش را تکان داد. «مشکل را راحت می‌شود تشخیص داد، اما حلش سخت است. باتری قابل تعویض نیست، چون ثابت نصب شده است.»

»Warum baut man Geräte so, dass man sie nicht reparieren kann?«, fragte das Mädchen. »Gute Frage«, sagte Emre. »Viele Firmen verdienen mehr, wenn man ein neues Gerät kauft. Aber in Europa wird gerade diskutiert, dass Handys und Laptops leichter reparierbar sein müssen.«

«چرا دستگاه‌ها را طوری می‌سازند که نشود تعمیرشان کرد؟»، دختر پرسید. «سؤال خوبی است»، امره گفت. «خیلی از شرکت‌ها بیشتر پول درمی‌آورند، وقتی مردم یک دستگاه نو می‌خرند. اما در اروپا الان بحث می‌شود که موبایل‌ها و لپ‌تاپ‌ها باید راحت‌تر قابل تعمیر باشند.»

Am Ende des Tages zählte Emre nach: Von vierzehn Geräten ließen sich neun reparieren. Frau Berger schnitt den letzten Kuchen an. »Wisst ihr«, sagte sie, »früher hat man fast alles repariert. Vielleicht lässt sich diese Gewohnheit ja wiederentdecken.«

آخر روز امره شمرد: از چهارده دستگاه نه تا تعمیر شدند. خانم برگر آخرین کیک را برید. «می‌دانید»، او گفت، «قدیم آدم‌ها تقریباً همه چیز را تعمیر می‌کردند. شاید این عادت را بشود دوباره زنده کرد.»

واژه‌های این داستان

seit از (زمان)؛ از وقتی که · der Frühling بهار · organisieren برگزار کردن، سازمان دادن · der Samstag شنبه · im در (in + dem) · der Monat ماه · das Reparaturcafé کافهٔ تعمیر · der Gemeinderaum سالن محله · die Idee ایده · sein بودن · einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط · kaputt خراب، از بین رفته · das Ding چیز · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · nicht نه · wegwerfen دور انداختن · sondern بلکه · reparieren تعمیر کردن · werden فعل کمکی مجهول (می‌شود، شد) · die Frau خانم؛ زن · backen پختن (کیک) · dafür برای آن · jedes Mal هر بار · der Kuchen کیک · an در، به · kommen آمدن · jung جوان · der Mann شوهر؛ مرد · mit با · alt قدیمی · das Radio رادیو · lassen گذاشتن، واداشتن · bestimmt مشخص، معین · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · sagen گفتن · öffnen باز کردن · das Gehäuse بدنه (دستگاه) · doch که (تأکید) · reparierbar قابل تعمیر · nur فقط · das Kabel سیم، کابل · lose شل · in در · die Minute دقیقه · löten لحیم کردن · alt پیر، مسن · die Dame خانم · bringen آوردن · die Nähmaschine چرخ خیاطی · das Jahr سال · der Keller زیرزمین · stehen ایستادن · haben داشتن · leider متأسفانه · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · retten نجات دادن · denn چون، زیرا · das Ersatzteil قطعهٔ یدکی · nirgends هیچ‌جا · bekommen دریافت کردن · schade حیف · aber اما · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · heute امروز · wohl احتمالاً، دیگر · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · am در (an + dem) · der Nachmittag بعدازظهر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · voll پر؛ شلوغ · das Mädchen دختر · der Laptop لپ‌تاپ · dabei همراه؛ در این میان · und و · der Bildschirm صفحه‌نمایش · bleiben ماندن · dunkel تاریک · schütteln تکان دادن · der Kopf سر، ذهن · das Problem مشکل · leicht آسان؛ سبک · erkennen تشخیص دادن، شناختن · schwer سنگین · lösen حل کردن · der Akku باتری (قابل شارژ) · austauschbar قابل تعویض · weil چون · fest محکم، ثابت · einbauen نصب کردن، کار گذاشتن · warum چرا · bauen ساختن · das Gerät دستگاه · dass اینکه؛ که · können توانستن · fragen پرسیدن · gut خوب · die Frage سؤال · viel خیلی · die Firma شرکت · verdienen درآمد داشتن، پول درآوردن · wenn اگر، وقتی که · neu جدید · kaufen خریدن · gerade الان؛ تازه · diskutieren بحث کردن · das Handy گوشی موبایل · müssen باید، مجبور بودن · am Ende در آخر · der Tag روز · nachzählen شمردن (برای اطمینان) · von از · anschneiden اولین برش را زدن (کیک) · letzt گذشته؛ آخرین · wissen دانستن · früher قدیم‌ها، سابقاً · fast تقریباً · vielleicht شاید · die Gewohnheit عادت · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · wiederentdecken دوباره کشف کردن، زنده کردن