das Handy
گوشی موبایل
در داستانها
»Mein Handy ist vom Tisch gefallen, und der Bildschirm ist kaputt.
«موبایلم از روی میز افتاد، و صفحهاش خراب است.
Ich habe dir nicht geschrieben, weil mein Handy kaputt war.«
من به تو پیام ندادم، چون موبایلم خراب بود.»
Dann legte sie das Handy weg.
بعد او گوشی را کنار گذاشت.
Jonas brauchte das Ladekabel, um sein Handy aufzuladen.
یوناس کابل شارژ را لازم داشت، تا گوشیاش را شارژ کند.
Sie hatte nichts vergessen, außer einer Sache: ein Buch, um im Wartezimmer nicht die ganze Zeit aufs Handy zu schauen.
او چیزی را فراموش نکرده بود، جز یک چیز: یک کتاب، تا در اتاق انتظار تمام مدت به گوشی نگاه نکند.
Die Nummer des Sperrnotrufs speicherte er trotzdem im Handy.
شمارهی اضطراری مسدودسازی را او با این حال در گوشی ذخیره کرد.