همهٔ داستان‌ها

Woran soll ich mich gewöhnen?

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: فعل‌های حرف‌اضافه‌دار: با چه؟ با آن.

نادیا در شرکت جدیدش جلوی رئیس از همکارش انتقادی رک می‌شنود و ناراحت می‌شود. داستانی دربارهٔ فرهنگ کار در آلمان و عادت کردن به رک‌گویی.

Seit drei Wochen arbeitete Nadia in einer neuen Firma. Sie interessierte sich für die Arbeit, aber sie kannte die Kollegen noch kaum. Am Donnerstag passierte etwas, worüber sie sich den ganzen Abend ärgerte.

سه هفته بود که نادیا در یک شرکت جدید کار می‌کرد. او به کار علاقه داشت، اما همکارها را هنوز تقریباً نمی‌شناخت. پنجشنبه چیزی اتفاق افتاد، که از آن او تمام شب عصبانی بود.

In der Besprechung hatte sie einen Vorschlag gemacht. Ihr Kollege Felix sagte vor dem Chef: »Das funktioniert so nicht.« Direkt, laut und ohne Lächeln. Nadia schwitzte und sagte nichts mehr.

در جلسه او پیشنهادی داده بود. همکارش فلیکس جلوی رئیس گفت: «این این‌طور جواب نمی‌دهد.» رک، بلند و بدون لبخند. نادیا عرق کرد و دیگر چیزی نگفت.

Am Abend schrieb sie ihrer Freundin Amira. »Du glaubst nicht, was heute passiert ist. Ich bin total sauer.« Amira antwortete sofort: »Worüber hast du dich geärgert?« »Über die Kritik von Felix. Vor allen Leuten!«

شب او به دوستش امیرا پیام نوشت. «باور نمی‌کنی، امروز چه اتفاقی افتاده. من حسابی عصبانی هستم.» امیرا فوراً جواب داد: «از چه چیزی عصبانی شدی؟» «از انتقادِ فلیکس. جلوی همه!»

»Und hatte er recht?«, fragte Amira. Nadia dachte nach. »Vielleicht. Mein Vorschlag war nicht optimal. Aber muss er das so sagen?« »Das ist typisch deutsch«, schrieb Amira. »Daran musst du dich gewöhnen.«

«و حق با او بود؟»، امیرا پرسید. نادیا فکر کرد. «شاید. پیشنهادم ایده‌آل نبود. اما باید او این را این‌طور بگوید؟» «این معمولِ آلمانی‌ها است»، امیرا نوشت. «به آن باید تو عادت کنی.»

»Woran soll ich mich gewöhnen?«, fragte Nadia. »An die Direktheit. Die Leute meinen die Sache, nicht dich.« Nadia las die Nachricht dreimal. Dann legte sie das Handy weg.

«به چه باید من عادت کنم؟»، نادیا پرسید. «به رک بودن. مردم موضوع را می‌گویند، نه تو را.» نادیا پیام را سه بار خواند. بعد او گوشی را کنار گذاشت.

Am nächsten Morgen wartete sie vor dem Büro auf Felix. »Kann ich kurz mit dir reden?« Felix nickte, ein bisschen überrascht. »Worum geht es?« »Um gestern.«

صبح روز بعد او جلوی دفتر منتظر فلیکس ماند. «می‌توانم کوتاه با تو حرف بزنم؟» فلیکس سر تکان داد، کمی متعجب. «موضوع چیست؟» «دربارهٔ دیروز.»

»Wovor hast du Angst?«, fragte er, als sie fertig war. »Davor, dass mein Vorschlag jetzt niemanden mehr interessiert.« Felix schüttelte den Kopf. »Halb so schlimm. Ich habe nur den Plan kritisiert, nicht dich.«

«از چه می‌ترسی؟»، او پرسید، وقتی حرفش تمام شد. «از این که پیشنهادم حالا دیگر برای هیچ‌کس جالب نباشد.» فلیکس سرش را تکان داد. «آن‌قدرها هم بد نیست. من فقط از برنامه انتقاد کردم، نه از تو.»

Dann erklärte er, wovon er sprach: Die Idee war gut, der Zeitplan nicht. Nadia hörte aufmerksam zu. Mittags aßen sie zusammen in der Kantine und redeten über Fußball.

بعد او توضیح داد، از چه حرف می‌زد: ایده خوب بود، زمان‌بندی نه. نادیا با دقت گوش داد. ظهر آنها با هم در غذاخوری غذا خوردند و دربارهٔ فوتبال حرف زدند.

Am Wochenende traf sich Nadia mit Amira. »Mit wem hast du dich denn getroffen, seit wir telefoniert haben?«, fragte Amira. »Mit Felix. Wir haben den Plan zusammen verbessert.« Amira lachte: »Siehst du?«

آخر هفته نادیا با امیرا قرار گذاشت. «با چه کسی قرار گذاشتی راستی، از وقتی که ما تلفنی حرف زدیم؟»، امیرا پرسید. «با فلیکس. ما برنامه را با هم بهتر کردیم.» امیرا خندید: «دیدی؟»

Nadia ärgerte sich noch manchmal über die Direktheit. Aber sie hatte keine Angst mehr davor. Und wenn ein Vorschlag nicht optimal war, sagte sie es jetzt selbst. Direkt, aber mit einem Lächeln.

نادیا هنوز گاهی از رک بودن عصبانی می‌شد. اما او دیگر از آن نمی‌ترسید. و اگر پیشنهادی ایده‌آل نبود، حالا خودش آن را می‌گفت. رک، اما با یک لبخند.

واژه‌های این داستان

seit از (زمان)؛ از وقتی که · die Woche هفته · arbeiten کار کردن · in در · neu جدید · die Firma شرکت · sich interessieren علاقه‌مند بودن؛ علاقه داشتن (für) · für برای؛ به · die Arbeit کار · aber اما · kennen شناختن · der Kollege همکار · noch هنوز · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · am در (an + dem) · der Donnerstag پنجشنبه · passieren اتفاق افتادن · worüber از چه چیزی، دربارهٔ چه · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · ganz تمام، کامل · der Abend شب، عصر · die Besprechung جلسه · haben داشتن · der Vorschlag پیشنهاد · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · sagen گفتن · vor جلوی؛ از (ترس) · der Chef رئیس · funktionieren کار کردن (دستگاه)؛ جواب دادن، کار کردن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · nicht نه · direkt رک، مستقیم · laut بلند · und و · ohne بدونِ؛ بدون · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · schwitzen عرق کردن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · schreiben نوشتن · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · glauben فکر کردن، باور داشتن؛ باور کردن · heute امروز · sein بودن · total حسابی، کاملاً · sauer عصبانی · antworten جواب دادن · sofort فوراً · über دربارهٔ، از · die Kritik انتقاد · von از · die Leute مردم · recht haben حق داشتن · fragen پرسیدن · nachdenken فکر کردن · vielleicht شاید · optimal ایده‌آل، بهینه · müssen باید، مجبور بودن · typisch معمول، نوعی · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · daran روی آن؛ به آن · sich gewöhnen عادت کردن (an + Akk.)؛ عادت کردن (an) · woran به چه · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · an در، به · die Direktheit رک بودن، صراحت · meinen منظور داشتن · die Sache ماجرا، موضوع · lesen خواندن · die Nachricht پیام · dreimal سه بار · dann بعد · weglegen کنار گذاشتن · das Handy گوشی موبایل · nächste بعدی · der Morgen صبح · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · das Büro دفتر · auf روی؛ برای (منتظر) · können توانستن · kurz کوتاه · mit با · reden حرف زدن؛ حرف زدن (über) · nicken سر تکان دادن · bisschen کمی · überrascht متعجب · worum دربارهٔ چه · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · gestern دیروز · wovor از چه (ترس) · angst haben ترسیدن (vor) · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · fertig تمام · davor از آن · dass اینکه؛ که · jetzt حالا · interessieren جالب بودن برای · schütteln تکان دادن · der Kopf سر، ذهن · halb so schlimm آن‌قدرها هم بد نیست · nur فقط · der Plan برنامه · kritisieren انتقاد کردن · erklären توضیح دادن · wovon از چه، دربارهٔ چه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · die Idee ایده · gut خوب · der Zeitplan زمان‌بندی · zuhören گوش دادن · aufmerksam با دقت · mittags ظهرها؛ ظهر · das Essen غذا؛ خوردن · zusammen با هم · die Kantine غذاخوری (محل کار)؛ غذاخوری · der Fußball فوتبال · das Wochenende آخر هفته · sich treffen قرار گذاشتن، دیدار کردن (mit) · mit wem با چه کسی · denn راستی (در سؤال) · telefonieren تلفنی حرف زدن · verbessern بهتر کردن · lachen خندیدن · sehen دیدن · manchmal گاهی · wenn اگر، وقتی که