funktionieren
funktioniert, funktionierte, hat funktioniert
کار کردن (دستگاه)؛ جواب دادن، کار کردن
در داستانها
Ihr Kollege Felix sagte vor dem Chef: »Das funktioniert so nicht.«
همکارش فلیکس جلوی رئیس گفت: «این اینطور جواب نمیدهد.»
Die schwarze Maschine kam am Mittwoch, und sie funktionierte.
دستگاه سیاه چهارشنبه رسید، و کار میکرد.
Zuerst funktionierte ihre Waschmaschine nicht mehr.
اول ماشین لباسشوییاش دیگر کار نمیکرد.
واژههای مرتبط
der Karton جعبهٔ مقوایی، کارتن · nächste بعدی · reden حرف زدن؛ حرف زدن (über) · sondern بلکه · bringen آوردن · einmal یک بار · erst تازه · kaum تقریباً نه، بهندرت · laut بلند · manchmal گاهی · meinen منظور داشتن · prüfen بررسی کردن