laut
بلند
در داستانها
Direkt, laut und ohne Lächeln.
رک، بلند و بدون لبخند.
Er schlief, mit den Kopfhörern auf den Ohren, um den Nachbarn nicht zu hören, der laut schnarchte.
او خوابیده بود، با هدفون روی گوشها، تا همسایه را نشنود، که بلند خرخر میکرد.
»Noch vor zehn Jahren galt das Viertel als grau und laut«, stand dort.
«همین ده سال پیش این محله خاکستری و پرسروصدا به شمار میرفت»، آنجا نوشته شده بود.
Farah las den Satz laut vor, und diesmal klang das Behördendeutsch wie Musik.
فرح جمله را بلند خواند، و این بار آلمانیِ اداری مثل موسیقی به گوشش آمد.
Frau Lorenz lachte laut.
خانم لورنتس بلند خندید.