همهٔ داستان‌ها

Ein Jahr später

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: مصدر گذشته: خوشحالم که این کار را کرده‌ام

یک سال بعد، فرح در جشن ده‌سالگی مرکز مشاوره‌ای که به او کمک کرده بود سخنرانی می‌کند: از غرور، از قدردانی و از اینکه کاش زودتر آلمانی یاد گرفته بود. داستانی برای سطح B2.

Ein Jahr nach ihrer Anerkennung bekam Farah eine Einladung. Die Beratungsstelle, die ihr beim Antrag geholfen hatte, feierte ihr zehnjähriges Jubiläum. Die Leiterin bat Farah, eine kurze Rede zu halten.

یک سال بعد از به رسمیت شناخته شدن مدرکش فرح یک دعوت‌نامه دریافت کرد. مرکز مشاوره، که در درخواستش به او کمک کرده بود، دهمین سالگرد تأسیسش را جشن گرفت. مدیر مرکز از فرح خواست، یک سخنرانی کوتاه بکند.

Farah war nervös. Sie hatte noch nie vor so vielen Menschen Deutsch gesprochen. Doch sie war froh, die Einladung angenommen zu haben. Im Saal saßen auch Frau Lorenz und Herr Demir.

فرح مضطرب بود. او تا آن موقع هرگز جلوی این‌همه آدم آلمانی حرف نزده بود. اما او خوشحال بود که دعوت را پذیرفته است. در سالن خانم لورنتس و آقای دمیر هم نشسته بودند.

»Liebe Gäste«, begann sie, »vor drei Jahren kam ich nach Deutschland, ohne je Deutsch gelernt zu haben. Heute arbeite ich als Apothekerin. Ich bin stolz, das geschafft zu haben.«

«مهمانان عزیز»، او شروع کرد، «سه سال پیش من بدون اینکه هرگز آلمانی یاد گرفته باشم به آلمان آمدم. امروز من به‌عنوان داروساز کار می‌کنم. من افتخار می‌کنم که از پس این کار برآمده‌ام.»

»Aber allein hätte ich es nie geschafft. Ich bin dankbar, so vielen hilfsbereiten Menschen begegnet zu sein. Frau Lorenz, Sie erinnern sich bestimmt, mir mein erstes Behördendeutsch übersetzt zu haben.« Frau Lorenz lachte laut.

«اما من به‌تنهایی هرگز از پسش برنمی‌آمدم. من سپاسگزارم که با این‌همه آدمِ مهربان و یاری‌گر آشنا شده‌ام. خانم لورنتس، شما حتماً یادتان هست، که اولین متن‌های اداری‌ام را برایم ترجمه کرده‌اید.» خانم لورنتس بلند خندید.

»Manche Menschen bereuen, ihr Land verlassen zu haben. Ich bereue nur, nicht früher mit dem Deutschlernen angefangen zu haben.« Die Gäste klatschten. »Und ich hoffe, in zehn Jahren selbst vielen Menschen geholfen zu haben, so wie mir geholfen wurde.«

«بعضی از آدم‌ها پشیمان‌اند که کشورشان را ترک کرده‌اند. من فقط پشیمانم که زودتر یادگیری آلمانی را شروع نکرده‌ام.» مهمانان دست زدند. «و امیدوارم که ده سال دیگر خودم به خیلی از آدم‌ها کمک کرده باشم، همان‌طور که به من کمک شد.»

Nach der Rede kam eine junge Frau zu ihr. Sie war erst seit zwei Monaten in Deutschland und wollte auch als Apothekerin arbeiten. »Wie haben Sie das nur geschafft?«, fragte sie. Farah lächelte und gab ihr ihre Telefonnummer. »Ruf mich an. Wir fangen gleich morgen an.«

بعد از سخنرانی یک زن جوان پیش او آمد. او تازه دو ماه بود که در آلمان بود و او هم می‌خواست به‌عنوان داروساز کار کند. «آخر شما چطور از پسش برآمدید؟»، او پرسید. فرح لبخند زد و شماره تلفنش را به او داد. «به من زنگ بزن. ما همین فردا شروع می‌کنیم.»

واژه‌های این داستان

das Jahr سال · nach به (مقصد)؛ برای · die Anerkennung به رسمیت شناختن، ارزشیابی · bekommen دریافت کردن · die Einladung دعوت، دعوت‌نامه · die Beratungsstelle دفتر مشاوره · beim موقعِ (bei + dem) · der Antrag درخواست (رسمی) · helfen کمک کردن · haben داشتن · feiern جشن گرفتن · zehnjährig ده‌ساله · das Jubiläum سالگرد · die Leiterin مدیر، رئیس (زن) · bitten خواهش کردن، خواستن · eine Rede halten سخنرانی کردن · kurz کوتاه · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · sein بودن · nervös عصبی · noch هنوز · nie هیچ‌وقت · vor جلوی؛ از (ترس) · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · viel خیلی · der Mensch انسان، آدم · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · doch که (تأکید) · froh خوشحال، راضی · annehmen فرض کردن، پذیرفتن · im در (in + dem) · der Saal سالن · sitzen نشستن · auch همچنین، حتی · die Frau خانم؛ زن · und و · der Herr آقا · lieb مهربان، دوست‌داشتنی · der Gast مهمان · beginnen شروع شدن · kommen آمدن · ohne بدونِ؛ بدون · je هرگز، هیچ‌وقت (بعد از ohne) · lernen یاد گرفتن، آموختن · heute امروز · arbeiten کار کردن · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · die Apothekerin داروساز (زن) · stolz سربلند، مفتخر · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · aber اما · allein تنها · dankbar سپاسگزار · hilfsbereit مهربان، اهل کمک · begegnen برخوردن به، آشنا شدن با · sich erinnern به یاد آوردن · bestimmt حتماً، مطمئناً · das Behördendeutsch آلمانیِ اداری · übersetzen ترجمه کردن · lachen خندیدن · laut بلند · bereuen پشیمان شدن از · das Land کشور · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · nur فقط · nicht نه · früher قدیم‌ها، سابقاً · mit با · das Deutschlernen یادگیری آلمانی · anfangen شروع کردن، راه انداختن · klatschen دست زدن · hoffen امیدوار بودن · in در · wie مثل؛ چطور · werden فعل کمکی مجهول (می‌شود، شد) · die Rede سخنرانی · jung جوان · erst تازه · seit از (زمان)؛ از وقتی که · der Monat ماه · wollen خواستن · fragen پرسیدن · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · die Telefonnummer شماره تلفن · anrufen زنگ زدن · gleich همان · morgen فردا