helfen
hilft, half, hat geholfen
کمک کردن
در داستانها
Mina hilft ihr.
مینا به او کمک میکند.
»Kannst du mir helfen?«
«تو میتوانی به من کمک کنی؟»
»Kann ich Ihnen helfen?«
«میتوانم به شما کمک کنم؟»
Am Nachmittag kommt Sara und hilft ihr.
بعدازظهر سارا میآید و به او کمک میکند.
»Um Leuten wie ihm zu helfen.«
«تا به آدمهایی مثل او کمک کنم.»
Nadia dachte an ihre eigene erste Woche, in der ihr niemand geholfen hatte.
نادیا به یاد هفتهٔ اول خودش افتاد، که هیچکس به او کمک نکرده بود.
واژههای مرتبط
der Euro یورو · der Kaffee قهوه · laufen راه رفتن، دویدن · der Sonntag یکشنبه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · der Tisch میز · wohnen زندگی کردن · das Zimmer اتاق · antworten جواب دادن · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن