Samiras Mutter hat am Freitag Geburtstag. Samira möchte ihr etwas Schönes schenken, aber was? Sie ruft Lukas an. »Kannst du mir helfen?« »Klar«, sagt Lukas. »Ich komme mit.«
مادر سمیرا جمعه تولدش است. سمیرا میخواهد به او چیز قشنگی هدیه بدهد، اما چه چیزی؟ او به لوکاس زنگ میزند. «تو میتوانی به من کمک کنی؟» «حتماً»، لوکاس میگوید. «من همراهت میآیم.»
Am Nachmittag fahren sie mit dem Bus zum Kaufhaus. Dort zeigt Lukas ihr einen roten Schal. »Gefällt dir der Schal?« Samira schüttelt den Kopf. »Nein, er gefällt mir nicht. Rot steht meiner Mutter nicht.«
بعدازظهر آنها با اتوبوس به فروشگاه بزرگ میروند. آنجا لوکاس به او یک شال قرمز نشان میدهد. «از این شال خوشت میآید؟» سمیرا سرش را تکان میدهد. «نه، از آن خوشم نمیآید. رنگ قرمز به مادرم نمیآید.»
Eine Verkäuferin kommt zu ihnen. »Kann ich Ihnen helfen?« »Ja, ich suche ein Geschenk für meine Mutter«, sagt Samira. Die Verkäuferin zeigt ihr eine braune Tasche. Die Tasche ist schön, aber sie kostet zweihundert Euro. »Das ist mir zu teuer«, sagt Samira leise.
یک فروشنده پیش آنها میآید. «میتوانم به شما کمک کنم؟» «بله، من دنبال یک هدیه برای مادرم میگردم»، سمیرا میگوید. فروشنده به او یک کیف قهوهای نشان میدهد. کیف قشنگ است، اما قیمتش دویست یورو است. «این برای من زیادی گران است»، سمیرا آهسته میگوید.
Nach dem Kaufhaus gehen sie zu einem kleinen Laden bei der Post. Dort gibt es Tee und Teekannen aus dem Iran. »Meine Mutter trinkt jeden Tag Tee«, sagt Samira. »Ich schenke ihr eine Teekanne!« Der Verkäufer gibt ihnen noch eine Karte. Samira dankt ihm.
بعد از فروشگاه آنها به یک مغازهٔ کوچک نزدیک ادارهٔ پست میروند. آنجا چای و قوریهای ایرانی هست. «مادرم هر روز چای مینوشد»، سمیرا میگوید. «من به او یک قوری هدیه میدهم!» فروشنده یک کارت هم به آنها میدهد. سمیرا از او تشکر میکند.
Am Freitag besucht Samira ihre Mutter. Sie gibt ihr das Geschenk. Die Mutter macht es auf und lacht. »Die Kanne gefällt mir sehr! Seit einem Jahr suche ich so eine Kanne.« »Die Karte ist von Lukas«, sagt Samira. »Dann sag ihm vielen Dank von mir!«
جمعه سمیرا به دیدن مادرش میرود. او هدیه را به او میدهد. مادر آن را باز میکند و میخندد. «از این قوری خیلی خوشم میآید! یک سال است که من دنبال چنین قوریای میگردم.» «کارت از طرف لوکاس است»، سمیرا میگوید. «پس از طرف من به او خیلی ممنون بگو!»
Am Abend trinkt die ganze Familie Tee aus der neuen Kanne. Samiras Bruder fragt: »Gehört die Kanne jetzt nur dir, Mama?« Die Mutter lacht. »Nein, sie gehört uns allen.« Später schreibt Samira Lukas eine Nachricht: »Das Geschenk gefällt ihr sehr. Danke dir!«
شب همهٔ خانواده با قوری جدید چای مینوشند. برادر سمیرا میپرسد: «مامان، حالا قوری فقط مال تو است؟» مادر میخندد. «نه، این مال همهٔ ما است.» بعد سمیرا برای لوکاس یک پیام مینویسد: «او از هدیه خیلی خوشش میآید. ممنونم از تو!»