واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

können

فعل

kann, konnte, hat gekonnt

توانستن

در داستان‌ها

Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen.

نیما دیگر کمی آلمانی می‌تواند حرف بزند.

Im Café (سطح A1)

Aber er kann die Karte nicht lesen.

اما او منو را نمی‌تواند بخواند.

Im Café (سطح A1)

»Kannst du backen?«, fragt Julia.

«تو می‌توانی کیک بپزی؟»، یولیا می‌پرسد.

Im Café (سطح A1)

»Nein, ich kann nur Reis kochen«, sagt Nima.

«نه، من فقط می‌توانم برنج بپزم»، نیما می‌گوید.

Im Café (سطح A1)

»Ich kann auch nicht backen.«

«من هم نمی‌توانم کیک بپزم.»

Im Café (سطح A1)

»Kann ich mit Karte zahlen?«, fragt er.

«می‌توانم با کارت پرداخت کنم؟»، او می‌پرسد.

Im Café (سطح A1)