können
kann, konnte, hat gekonnt
توانستن
در داستانها
Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen.
نیما دیگر کمی آلمانی میتواند حرف بزند.
Aber er kann die Karte nicht lesen.
اما او منو را نمیتواند بخواند.
»Kannst du backen?«, fragt Julia.
«تو میتوانی کیک بپزی؟»، یولیا میپرسد.
»Nein, ich kann nur Reis kochen«, sagt Nima.
«نه، من فقط میتوانم برنج بپزم»، نیما میگوید.
»Ich kann auch nicht backen.«
«من هم نمیتوانم کیک بپزم.»
»Kann ich mit Karte zahlen?«, fragt er.
«میتوانم با کارت پرداخت کنم؟»، او میپرسد.
واژههای مرتبط
die Apothekerin داروساز (زن) · der Bäcker نانوا · der Beruf شغل، حرفه · bestehen قبول شدن (در امتحان) · bitten خواهش کردن، خواستن · blass رنگپریده · das Buch کتاب · damals آن زمان · daran روی آن؛ به آن · darin داخل آن · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر