واژهنامهٔ آلمانی به فارسی
هر واژه با معنی فارسی، تلفظ و جملههایی از داستانها. هر سطح واژههایی را نشان میدهد که اولین بار در داستانهای همان سطح میآیند.
واژههای سطح A1 (مبتدی) — 285
der Abend شب، عصر · aber اما · alt قدیمی · alt پیر، مسن · am در (an + dem) · an در، به · antworten جواب دادن · der Apfel سیب · der Apfelkuchen کیک سیب · die Arbeit کار · arbeiten کار کردن · die Ärztin پزشک (زن) · auch همچنین، حتی · auf روی؛ برای (منتظر) · aus از، اهلِ · backen پختن (کیک) · die Bäckerei نانوایی · die Banane موز · bar نقد · das Bargeld پول نقد · beginnen شروع شدن · bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem) · bekommen دریافت کردن · bellen پارس کردن · bequem راحت · besuchen به دیدن رفتن · das Bett تخت · bezahlen پرداخت کردن · bis تا؛ تا وقتی که · bitte لطفاً · bleiben ماندن · die Blume گل · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · die Brezel برتسل (نوعی نان) · das Brot نان · das Brötchen نان کوچک صبحانه · der Bruder برادر · der Bus اتوبوس · das Café کافه · da آنجا · dann بعد · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · dick چاق؛ کلفت · der Donnerstag پنجشنبه · dort آنجا · dunkel تاریک · das Ei تخممرغ · ein bisschen کمی، یک ذره · das Ende پایان · endlich بالاخره، سرانجام · eng تنگ، باریک · das Essen غذا؛ خوردن · essen خوردن · euer مالِ شما (جمع، خودمانی) · der Euro یورو · fahren رفتن (با وسیله)، راندن · das Fahrrad دوچرخه · die Familie خانواده · fast تقریباً · das Fenster پنجره · fertig تمام · der Flur راهرو · das Foto عکس · die Frage سؤال · fragen پرسیدن · die Frau خانم؛ زن · der Freund دوست · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · freundlich مهربان، خوشبرخورد · froh خوشحال، راضی · früh زود، قبلاً · der Frühling بهار · das Frühstück صبحانه · für برای؛ به · der Garten باغچه · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · der Geburtstag تولد، روز تولد · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · gelb زرد · das Gemüse سبزیجات · genug به اندازهٔ کافی · gern با علاقه، با میل · groß بزرگ · grün سبز · die Gurke خیار · gut خوب · guten Tag روز بخیر، سلام · haben داشتن · halb نیم · hallo سلام · die Haltestelle ایستگاه · die Hand دست · hängen آویزان بودن · das Haus ساختمان، خانه · das Heft دفتر · heiß داغ · heißen نام داشتن · die Heizung شوفاژ، گرمایش · helfen کمک کردن · hell روشن · der Herr آقا · heute امروز · hier اینجا · der Hund سگ · der Hunger گرسنگی · die Idee ایده · im در (in + dem) · immer همیشه · in در · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · jetzt حالا · der Kaffee قهوه · kaputt خراب، از بین رفته · die Karte کارت · die Karte منوی غذا · der Käse پنیر · die Kasse صندوق · die Katze گربه · kaufen خریدن · der Kellner پیشخدمت، گارسون · das Kind کودک · klein کوچک · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · kochen آشپزی کردن · der Kollege همکار · kommen آمدن · können توانستن · der Korb سبد · kosten قیمت داشتن · krank بیمار، مریض · das Kraut سبزی معطر · die Küche آشپزخانه · der Kuchen کیک · der Kühlschrank یخچال · Kuku Sabzi کوکو سبزی (غذای ایرانی) · der Kunde مشتری · der Kurstag روز کلاس · lachen خندیدن · die Lampe چراغ · laufen راه رفتن، دویدن · lecker خوشمزه · leer خالی · der Lehrer معلم · die Lehrerin معلم (زن) · lernen یاد گرفتن، آموختن · lesen خواندن · lieb مهربان، دوستداشتنی · liegen قرار داشتن، بودن · der Luftballon بادکنک · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · die Mama مامان · der Mann شوهر؛ مرد · der Markt بازار · die Matratze تشک · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · die Milch شیر · mit با · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · der Montag دوشنبه · der Morgen صبح · morgen فردا · müde خسته · die Mutter مادر · nach ... گذشته (در گفتن ساعت) · der Nachmittag بعدازظهر · natürlich البته، طبیعتاً · neben کنارِ · nebenan همسایگی، خانهٔ بغلی · nehmen گرفتن · nein نه · nervös عصبی · nett مهربان، خوب · neu جدید · neugierig کنجکاو · nicht نه · nie هیچوقت · noch هنوز · noch einmal یک بار دیگر · nur فقط · oben بالا · oder یا؛ نه؟ · offen باز · öffnen باز کردن · die Oma مادربزرگ · die Pause زنگ تفریح، استراحت · die Pfanne ماهیتابه · probieren امتحان کردن، مزه کردن · das Problem مشکل · pünktlich وقتشناس، سر وقت · der Raum اتاق، فضا · das Regal قفسه · der Reis برنج · rot قرمز · rufen صدا زدن · sagen گفتن · der Samstag شنبه · schlafen خوابیدن · das Schlafzimmer اتاق خواب · schlecht بد · schneiden چیدن، بریدن · schnell زود، سریع · schon حالا دیگر، قبلاً · schön زیبا، قشنگ · die Schwester خواهر · sehen دیدن · sehr بسیار · sein بودن · sitzen نشستن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · das Sofa مبل · der Sohn پسر · der Sommer تابستان · der Sonntag یکشنبه · spät دیر · spielen بازی کردن، نواختن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · der Stand غرفه · stehen ایستادن · der Stift خودکار، مداد · die Straße خیابان · das Stück تکه · die Stunde ساعت · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · der Supermarkt سوپرمارکت · die Tasche کیف؛ جیب · der Tee چای · das Telefon تلفن · telefonieren تلفنی حرف زدن · der Termin وقت، قرار · teuer گران · der Tierarzt دامپزشک · der Tisch میز · die Tomate گوجهفرنگی · traurig غمگین · die Treppe پله؛ پلهها · trinken نوشیدن · die Tür در · über بالای، روی · die Uhr ساعت · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · und و · der Vater پدر · verkaufen فروختن · der Vermieter صاحبخانه · verstecken پنهان کردن، قایم کردن · verstehen فهمیدن · viel خیلی · das Viertel ربع · voll پر؛ شلوغ · von از · vor جلوی؛ از (ترس) · vorsichtig محتاط، با احتیاط · wann کی · warm گرم · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · warum چرا · waschen شستن · der Wecker ساعت زنگدار · wer چه کسی · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wie مثل؛ چطور · wie viel چقدر، چند · wieder دوباره · wirklich واقعاً · wo کجا · woher از کجا · wohnen زندگی کردن · die Wohnung آپارتمان، خانه · das Wohnzimmer اتاق نشیمن · das Wort کلمه · zahlen پرداختن · zeigen نشان دادن · die Zeit زمان، مدت؛ وقت · die Zeitung روزنامه · das Zimmer اتاق · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · zu بیش از حد، زیادی · der Zucker شکر · zuerst اول · das Zuhause خانه، سرپناه؛ وطن · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · zum Schluss در آخر، آخر سر · zusammen با هم
واژههای سطح A2 (مقدماتی) — 284
der Abschied خداحافظی · allein تنها · als از (در مقایسه) · also پس، بنابراین · am Ende در آخر · ander دیگر · anfangen شروع کردن، راه انداختن · die Angst ترس · ankommen رسیدن · anrufen زنگ زدن · der Arzt دکتر، پزشک · aufheben برداشتن (از زمین) · aufmachen باز کردن · aufräumen مرتب کردن · aufs به (auf + das) · aufstehen بلند شدن · ausgehen خاموش شدن؛ بیرون رفتن · aussehen به نظر رسیدن · das Bad حمام · der Bahnhof ایستگاه قطار · der Bart ریش · der Baum درخت · behalten نگه داشتن · bestellen سفارش دادن · das Bild تصویر، تابلو · der Bildschirm صفحهنمایش · billig ارزان · blau آبی · der Boden زمین، کف؛ خاک · die Bohne لوبیا · böse دلخور، عصبانی · braun قهوهای · der Brief نامه · das Buch کتاب · der Chef رئیس · der Computer کامپیوتر · danke ممنون · danken تشکر کردن · dass اینکه؛ که · dauern طول کشیدن · denken فکر کردن · denn راستی (در سؤال) · denn چون، زیرا · der Deutschkurs کلاس آلمانی · der Dienstag سهشنبه · doch که (تأکید) · der Dom کلیسای جامع · das Doppelzimmer اتاق دوتخته · das Dorf روستا · drehen چرخاندن · drinnen داخل، تو · dumm احمقانه، بد · dürfen اجازه داشتن · duschen دوش گرفتن · eigentlich راستی، در واقع · einkaufen خرید کردن · einladen دعوت کردن · einschlafen خوابش بردن · der Eintopf خورش، غذای یکقابلمهای · das Eis بستنی؛ یخ · die Eltern پدر و مادر · die Entschuldigung ببخشید؛ عذرخواهی · enttäuscht دلسرد، ناامید · ernst جدی · erschrecken ترسیدن، جا خوردن · erzählen تعریف کردن · die Fahrt سفر، مسیر · fallen افتادن · feiern جشن گرفتن · der Film فیلم · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · der Fisch ماهی · das Fleisch گوشت · fleißig پرتلاش، سختکوش · der Flohmarkt بازار دستدوم · der Flughafen فرودگاه · frei آزاد، خالی · der Freitag جمعه · freuen خوشحال کردن · der Fußball فوتبال · die Fußmatte پادری · füttern غذا دادن (به حیوان) · ganz تمام، کامل · gar nichts اصلاً هیچ چیز · der Gast مهمان · gefallen خوش آمدن، پسندیدن · gehören متعلق بودن به · das Geräusch صدا، سر و صدا · das Geschenk هدیه · das Gesicht صورت · gestern دیروز · gesund سالم · das Ghormeh Sabzi قورمهسبزی (خورش ایرانی) · glänzen برق زدن، درخشیدن · glauben فکر کردن، باور داشتن؛ باور کردن · grau خاکستری · guten Abend عصر بخیر · das Haar مو · der Hafen بندر · das Handy گوشی موبایل · hängen آویزان کردن · die Hausaufgabe تکلیف، مشق · hinter پشتِ · hoch بلند · hören شنیدن · das Hotel هتل · immer noch هنوز · ins به (in + das) · die Insel جزیره · das Internet اینترنت · die Jacke کاپشن · die Jackentasche جیب کت · das Jahr سال · jung جوان · das Kabel سیم، کابل · kalt سرد · kämmen شانه کردن · die Kanne قوری، پارچ · das Kaufhaus فروشگاه بزرگ · die Kellnerin پیشخدمت (زن) · kennen شناختن · das Kissen بالش · die Kiste جعبه · klar روشن، واضح · der Kopf سر، ذهن · kurz کوتاه · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · der Laden مغازه · lang بلند، دراز · lange مدت زیادی · langsam آهسته، آرام · legen گذاشتن · leider متأسفانه · leise ساکت، آرام · letzt گذشته؛ آخرین · lieben دوست داشتن، عاشق بودن · lieber ترجیحاً، بهتر است · der Lieblingsplatz جای محبوب · malen نقاشی کردن، کشیدن · das Meer دریا · der Meter متر · miau میو (صدای گربه) · die Minute دقیقه · mitbringen با خود آوردن · mitkommen همراه آمدن · der Mittag ظهر · mittags ظهرها؛ ظهر · die Mitternacht نیمهشب · der Mittwoch چهارشنبه · möglich ممکن · der Montagmorgen صبح دوشنبه · müssen باید، مجبور بودن · na gut باشه، خب · nach به (مقصد)؛ برای · nach بعد از · nach oben به بالا · der Nachbar همسایه · die Nachbarin همسایه (زن) · die Nachbarwohnung آپارتمان همسایه · nachdenken فکر کردن · die Nachricht پیام · nachschauen نگاه کردن، بررسی کردن · nächst بعدی، آینده · nächstes Mal دفعهٔ بعد · die Nacht شب · der Name نام · noch nie هرگز، تا حالا هیچوقت · ob آیا، که آیا · ohne بدونِ؛ بدون · der Oktober اکتبر · die Ostsee دریای بالتیک · der Papa بابا · der Park پارک · passen مناسب بودن، خوردن به · passieren اتفاق افتادن · die Petersilie جعفری · die Pizza پیتزا · der Plan برنامه · der Platz جا · plötzlich ناگهان · die Post پست · die Prüfung امتحان · putzen تمیز کردن · recht haben حق داشتن · regnen باران باریدن · reinkommen داخل آمدن · reservieren رزرو کردن · das Restaurant رستوران · die Rezeption پذیرش (هتل) · der Rücken کمر، پشت · die Rückenschmerzen کمردرد · ruhig آرام · die Sache چیز، وسیله · das Salz نمک · der Schal شال گردن · scharf تند (مزه) · schauen نگاه کردن · scheinen تابیدن (آفتاب) · schenken هدیه دادن · schicken فرستادن · schlimm بد، جدی · der Schlüssel کلید · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · der Schrank کابینت، کمد · schreiben نوشتن · schütteln تکان دادن · schwer سنگین · schwimmen شنا کردن · seit از (زمان)؛ از وقتی که · sich anziehen لباس پوشیدن · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · sich beeilen عجله کردن · sich erinnern به یاد آوردن · sich fragen از خود پرسیدن · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · sich fühlen احساس کردن · sich legen دراز کشیدن · sich öffnen باز شدن · sich setzen نشستن · sich umarmen همدیگر را بغل کردن · so etwas چنین چیزی · sofort فوراً · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · die Sonne خورشید، آفتاب · sonnig آفتابی · die Soße سس · die Spaghetti اسپاگتی · später بعد · spazieren gehen پیادهروی کردن، قدم زدن · der Spiegel آینه · springen پریدن · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · stehen آمدن به (لباس، رنگ) · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · stimmen درست بودن · der Stock طبقه · stolz سربلند، مفتخر · der Stuhl صندلی · der Tag روز · die Tasse فنجان · das Taxi تاکسی · die Teekanne قوری · der Teppich فرش · die Tomatensoße سس گوجهفرنگی · tragen بردن، حمل کردن · über دربارهٔ، از · überall همهجا · überlegen فکر کردن، سنجیدن · überrascht متعجب · unbedingt حتماً · unordentlich نامرتب · unter در طولِ؛ زیرِ · untersuchen معاینه کردن · verbringen گذراندن (وقت) · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · der Verkäufer فروشنده · die Verkäuferin فروشنده (مؤنث) · vielen Dank خیلی ممنون · vielleicht شاید · vom از (von + dem) · vor مانده به (در گفتن ساعت) · die Wahrheit حقیقت · die Wand دیوار · das Wartezimmer اتاق انتظار · was ist los چه شده؟ چه خبر است؟ · das Wasser آب · wehtun درد گرفتن · weil چون · weinen گریه کردن · weiß سفید · wenig کم · wenn اگر، وقتی که · das Wetter هوا · wiederkommen دوباره آمدن، برگشتن · wissen دانستن · die Woche هفته · das Wochenende آخر هفته · wohin به کجا · wollen خواستن · der Zahn دندان · der Zug قطار · zum ersten Mal برای اولین بار · zur به (zu + der) · zwischen بینِ
واژههای سطح B1 (متوسط) — 657
ab از (زمان) · abfahren حرکت کردن (وسیلهٔ نقلیه) · abgeben تحویل دادن · abhaken تیک زدن · abhängen بستگی داشتن (von) · abholen بردن، تحویل گرفتن؛ آوردن (از جایی)، دنبال کسی رفتن · ablegen زمین گذاشتن · ablehnen رد کردن · der Abstellraum انباری · die Abteilung بخش (در شرکت) · die Adresse آدرس · die Allergie آلرژی · als بهعنوانِ؛ وقتی که · das Alter سن، دوران پیری · am liebsten بیشتر از همه، ترجیحاً · die Amtssprache زبان رسمی · an deiner Stelle اگر جای تو بودم · an der reihe sein نوبتِ کسی بودن · anbauen کاشتن، کشت کردن · der Anbieter ارائهدهنده، شرکت · andere دیگر · ändern تغییر دادن · anders متفاوت · der Anfang شروع · anfangs اوایل · angeben دادن، اعلام کردن (اطلاعات) · angeblich ظاهراً، به گفتهٔ خودش · das Angebot پیشنهاد · angst haben ترسیدن (vor) · der Anhang پیوست · annehmen فرض کردن، پذیرفتن · der Anruf تماس تلفنی · ansehen نگاه کردن به · ansprechbar هوشیار، قادر به پاسخ · ansprechen مطرح کردن، به زبان آوردن · die Anzeige آگهی · der April آوریل · der Arbeitgeber کارفرما · der Arbeitsunfall حادثهٔ کاری · aufatmen نفس راحت کشیدن · aufhängen آویزان کردن · der Aufkleber برچسب · aufladen شارژ کردن · auflegen گوشی را گذاشتن · aufmerksam با دقت · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · aufwachen بیدار شدن · aufwärts رو به بالا، رو به بهبود · der Aufzug آسانسور · die Ausbildung دورهٔ آموزشی، کارآموزی · ausdrucken چاپ کردن · ausfüllen پر کردن (فرم) · ausgeben مهمان کردن (نوشیدنی) · das Auslandssemester ترم تحصیلی در خارج · auspacken خالی کردن (کیف) · ausrutschen سر خوردن · außer جز · außerdem علاوه بر این · die Ausstellung نمایشگاه · der Ausweis کارت شناسایی · auswendig از حفظ · das Auto ماشین · der Bäcker نانوا · der Balkon بالکن · die Bank بانک · die Bäuerin کشاورز (زن) · die Bedingung شرط · beherrschen کاملاً بلد بودن، مسلط بودن · der Beleg رسید، مدرک · benutzen استفاده کردن · beraten مشاوره دادن · die Beraterin مشاور (زن) · die Beratungsstelle دفتر مشاوره · bereit آماده · bereuen پشیمان شدن از · der Beruf شغل، حرفه · die Berufsschule هنرستان، مدرسهٔ حرفهای · berufstätig شاغل · beruhigen آرام کردن · beschreiben توصیف کردن · besonderes خاص · die Besprechung جلسه · besser بهتر · bestehen قبول شدن (در امتحان) · die Bestellung سفارش · bestimmt مشخص، معین · der Betrag مبلغ · betreffen مربوط بودن به · bevor پیش از اینکه · das Bier آبجو · die Biografie زندگینامه · bisschen کمی · bitten خواهش کردن، خواستن · blass رنگپریده · das Blatt برگه · der Blutdruck فشار خون · der Braten کباب، گوشت بریان · brav مثل بچهٔ خوب، حرفگوشکن · brechen شکستن · der Briefkasten صندوق پست · bringen آوردن · die Broschüre بروشور · der Bruch شکستگی · die Buchhalterin حسابدار (زن) · die Buchhaltung حسابداری · der Buchstabe حرف (الفبا) · das Bundesland ایالت · das Büro دفتر · die Bürste برس · die Chefin رئیس (زن) · die Chemie مواد شیمیایی؛ شیمی · die Chirurgie جراحی · der Chor گروه کر · das Dach پشتبام · damals آن زمان · damit تا اینکه، برای اینکه · danach بعد از آن · der Dank تشکر · daran روی آن؛ به آن · darauf روی آن؛ به آن، منتظر آن · darin داخل آن · darüber دربارهٔ آن · das darf nicht wahr sein امکان ندارد! باورکردنی نیست · die Daten اطلاعات، دادهها · davon از آن · davor از آن · der Deckel درپوش، درِ رویی · deshalb برای همین · deswegen به همین دلیل · deutsch آلمانی · der Deutsche آلمانی (شخص) · die Deutschprüfung امتحان آلمانی · der Dezember دسامبر · der Dialekt لهجه، گویش · die Stirn runzeln اخم کردن · der Diebstahl دزدی · diesmal این بار · direkt رک، مستقیم · die Direktheit رک بودن، صراحت · dreimal سه بار · durchatmen نفس عمیق کشیدن · die E-Mail ایمیل · das Ehepaar زوج، زن و شوهر · eher بیشتر، ترجیحاً · eigen خودِ، مالِ خود · einerseits از یک طرف · eines Abends یک شب، یک روز عصر · einfach همینطوری، بهسادگی؛ فقط · der Einkauf خرید · einlegen ترشی انداختن، در سرکه گذاشتن · einmachen کنسرو کردن (مربا و کمپوت) · einmal یک بار · einpacken بستهبندی کردن · einzeln تک، منفرد · der Einzug ورود به خانهٔ نو · englisch انگلیسی · die Enkelin نوه (دختر) · entfernt دور، با فاصله · die Entscheidung تصمیم · entschuldigen بخشیدن، عذر پذیرفتن · die Erdbeere توتفرنگی · die Erde خاک · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · erklären توضیح دادن · das Erlebnis تجربه، رویداد · erledigt تمامشده، انجامشده · erleichtert آسوده · ernten برداشت کردن · erreichbar در دسترس · erreichen رسیدن به، تماس گرفتن با · der Ersatz جایگزین · erst تازه · erstatten جبران کردن، بازپرداخت کردن · die Erwachsenenbildung آموزش بزرگسالان · erwarten انتظار داشتن · erzeugen تولید کردن (انرژی) · die Essgewohnheit عادت غذایی · der Essig سرکه · exotisch خارجی، عجیب · die Fabrik کارخانه · falsch اشتباه، نادرست · der Februar فوریه · fehlen کم بودن، یاد نیامدن · der Fehler اشتباه · das Feld مزرعه، دشت؛ زمین کشاورزی · die Fensterbank لبهٔ پنجره · das Fertiggericht غذای آماده · die Filiale شعبه · das Finanzamt ادارهٔ مالیات · finanziell از نظر مالی · die Firma شرکت · der Fluchtweg راه فرار · flüssig روان · freiberuflich آزاد، خویشفرما · die Freiwillige داوطلب · die Fremdsprache زبان خارجی · der Friseur آرایشگاه؛ آرایشگر · die Friseurin آرایشگر (زن) · die Frucht میوه · früher قدیمها، سابقاً · funktionieren کار کردن (دستگاه)؛ جواب دادن، کار کردن · der Fuß پا · gar nicht اصلاً (نه) · das Gebäude ساختمان · gegen در برابرِ · gegenüber روبهروی · das Geheimnis راز · die Gehhilfe عصای کمکی، واکر · die Gelegenheit فرصت · gelten معتبر بودن · gemeinsam با هم · die Gemüsekiste جعبهٔ سبزیجات · der Gemüseladen مغازهٔ سبزیفروشی · genau دقیق؛ دقیقاً · gerade الان؛ تازه · die Geschichte ماجرا، داستان · der Geschmack طعم، مزه · die Geschmackssache مسئلهٔ سلیقه · der Gewinn برد، سود · die Gewohnheit عادت · gezwungen مجبور · gießen آبیاری کردن · die Girocard گیروکارت (کارت بانکی) · das Glas شیشه، لیوان · gleich همان · die Großmutter مادربزرگ · die Gruppe گروه · der Gruß سلام، درود · grüßen سلام کردن · der Gutschein کوپن · haften مسئول بودن، ضامن بودن · halb so schlimm آنقدرها هم بد نیست · die Hälfte نصف · der Händler فروشنده، تاجر · der Handschuh دستکش · das Handtuch حوله · hart سخت · die Hausordnung مقررات ساختمان · die Heimat وطن · das Heimweh دلتنگی برای وطن · heizen گرم کردن (خانه) · der Herbst پاییز · hereinbitten به داخل دعوت کردن · hereinfallen گول خوردن (auf) · herstellen تولید کردن، ساختن · herunterladen دانلود کردن · hierbleiben اینجا ماندن · die Hilfe کمک · hinauf به بالا · das Hinausgehen بیرون رفتن · das Hindernis مانع، مشکل · hinfahren (به آنجا) رفتن · die Hitze گرما · der Hof مزرعه، حیاط · der Hofladen فروشگاه مزرعه · holen آوردن · das Holz چوب · die Hüfte لگن · die Hürde مانع (بلند)، سد · die Iban شمارهٔ IBAN · in ordnung sein درست بودن، مشکلی نداشتن · die Informatik انفورماتیک، علوم کامپیوتر · die Information اطلاعات (باجه) · informieren اطلاع دادن · das Inland داخل کشور · innerhalb در طیِ، داخلِ (+ Genitiv) · das Instrument ساز · interessieren جالب بودن برای · der Irrtum اشتباه · die Jahreszeit فصل · der Juli ژوئیه · die Kaffeemaschine قهوهساز · die Kantine غذاخوری (محل کار)؛ غذاخوری · die Karotte هویج · die Kartoffel سیبزمینی · der Karton جعبهٔ مقوایی، کارتن · die Käserei پنیرسازی · kaum تقریباً نه، بهندرت · die Kaution ودیعه · der Keller زیرزمین · der Kilometer کیلومتر · die Kirsche گیلاس · das Klavier پیانو · kleben چسباندن · das Klima اقلیم، آبوهوا · klingen صدا دادن، طنین داشتن · die Klinik کلینیک · klopfen در زدن، کوبیدن · der Knöchel مچ پا · die Kollegin همکار (زن) · das Konto حساب بانکی · kontrollieren کنترل کردن · der Kopfhörer هدفون · korrekt درست، صحیح · kostenlos رایگان · die Kraft توان، نیرو · das Krankenhaus بیمارستان · das Krankenhausessen غذای بیمارستان · die Krankenkasse بیمهٔ درمانی · der Krankenwagen آمبولانس · krankschreiben مرخصی استعلاجی دادن · die Kritik انتقاد · kritisieren انتقاد کردن · die Krücke عصای زیر بغل · die Kuh گاو · die Kundennummer شمارهٔ مشتری · der Kundenservice خدمات مشتریان · kündigen فسخ کردن، لغو کردن · der Kurs کلاس، دوره · das Ladekabel کابل شارژ · das Lager انبار · lagern انبار بودن، نگهداری شدن؛ نگهداری کردن، انبار کردن · das Land کشور · lang به مدت · längst مدتها پیش · der Laptop لپتاپ · der Lärm سر و صدا، هیاهو · lassen گذاشتن، واداشتن · lateinisch لاتین · laut بلند · leben زندگی کردن · leidtun متأسف بودن · letzte آخرین · die Leute مردم · der Lieferdienst پیک، سرویس تحویل · die Lieferung تحویل، ارسال · der Lieferwagen ون، خودروی حمل بار · die Lust میل، حوصله · das Mädchen دختر · die Mahlzeit وعدهٔ غذا · die Mahnung اخطار پرداخت · der Mai ماه مه · die Mail ایمیل · mal گاهی، یک وقت · manchmal گاهی · die Marke برند · der März مارس · die Maschine دستگاه · das Medikament دارو · das Mehl آرد · das Mehrfamilienhaus ساختمان چندخانواری · meinen منظور داشتن · die Meinung نظر، عقیده · meist بیشترِ · meiste بیشتر · meistens بیشتر وقتها · melden گزارش کردن · melken دوشیدن · der Mensch انسان، آدم · messen اندازه گرفتن · der Milchschäumer کفساز شیر · der Missbrauch سوءاستفاده · mit wem با چه کسی · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · mitlachen همراه دیگران خندیدن · die Mittagspause وقت ناهار · die Mitte اواسط، وسط · die Mode مد · das Modell مدل · die Möglichkeit امکان، فرصت · der Monat ماه · das Monatsende آخر ماه · die Musik موسیقی · der Mut جرئت، شجاعت · die Muttersprache زبان مادری · die Nachbarschaft همسایگی · nachdem بعد از اینکه · nächste بعدی · nachts شبها · die Narkose بیهوشی · nass خیس؛ بارانی · nebeneinander کنار هم · nennen گفتن، نام بردن · nicht nur … sondern auch نه فقط …، بلکه … هم · nicken سر تکان دادن · nirgends هیچجا · die Notaufnahme اورژانس بیمارستان · notieren یادداشت کردن · der Notruf شمارهٔ اورژانس، تماس اضطراری · die Notrufzentrale مرکز اورژانس · der November نوامبر · die Nudel ماکارونی، رشته · die Nummer شماره · nutzen استفاده کردن · das Obst میوه · obwohl با اینکه، اگرچه · der Ofen فر · oft اغلب، بارها · ohne … zu بدون اینکه · ohnehin به هر حال، در هر صورت · das Ohr گوش · der Ökohof مزرعهٔ ارگانیک · ökologisch ارگانیک، زیستسازگار · online آنلاین · die Operation عمل جراحی · operieren عمل کردن · optimal ایدهآل، بهینه · organisieren برگزار کردن، سازمان دادن · das Paar چند تا (ein paar) · packen بستهبندی کردن، گذاشتن · das Paket بسته · das Papier مدرک، کاغذ · per با، از طریق · perfekt بینقص · persisch فارسی · die Pflanze گیاه · die Pflegefachkraft پرستار حرفهای · das Plakat پوستر · planen برنامهریزی کردن · das Plastik پلاستیک · die Politik سیاست · die Polizei پلیس · der Praktikant کارآموز · praktisch راحت، کاربردی · der Preis قیمت · produzieren تولید کردن · das Projekt پروژه · prüfen بررسی کردن · die Prüferin ممتحن (زن) · die Quittung رسید · der Rabatt تخفیف · das Radieschen تربچه · der Ratgeber راهنما (کتابچه) · die Rechnung صورتحساب · das Recht حق · reden حرف زدن؛ حرف زدن (über) · der Regenschirm چتر · die Region منطقه · registrieren ثبت کردن · reif رسیده · die Reise سفر · reklamieren شکایت کردن (از کالا) · die Rente بازنشستگی، حقوق بازنشستگی · reparieren تعمیر کردن · das Rezept دستور غذا · richtig درست؛ واقعاً · riechen بو دادن · röntgen عکس رادیولوژی گرفتن · das Röntgenbild عکس رادیولوژی · der Rucksack کولهپشتی · die Rücksendung مرجوعی، پسفرستادن · die Ruhe آرامش · rund um die uhr شبانهروز · die Sache ماجرا، موضوع · saisonal فصلی · der Salat کاهو · der Samstagabend شنبه شب · der Samstagmorgen صبح شنبه · samstags شنبهها · der Satz جمله · sauer عصبانی · der Schaden خسارت · schälen پوست کندن · scheinen به نظر رسیدن · die Scheune انبار مزرعه · der Schichtdienst کار شیفتی · schiefgehen خراب شدن، بد پیش رفتن · schließen بستن، تعطیل کردن · schnarchen خرخر کردن · der Schrecken ترس، وحشت · schrecklich وحشتناک · die Schrift خط، الفبا · der Schuh کفش · die Schule مدرسه · schützen محافظت کردن · schwarz سیاه · schwierig سخت · schwitzen عرق کردن · die Sehnsucht اشتیاق، دلتنگی · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · die Seite صفحه؛ طرف · selten بهندرت · senden فرستادن · die Serie سریال؛ سری · sich absichern خود را تأمین کردن، بیمه کردن · sich ändern عوض شدن · sich anfühlen حس شدن · sich bedanken تشکر کردن · sich engagieren تلاش کردن، فعالانه کوشیدن · sich entschuldigen عذرخواهی کردن · sich frisch machen خود را تر و تازه کردن · sich gewöhnen عادت کردن (an + Akk.)؛ عادت کردن (an) · sich informieren اطلاعات کسب کردن · sich interessieren علاقهمند بودن؛ علاقه داشتن (für) · sich kennen همدیگر را شناختن · sich melden دست بلند کردن، اعلام آمادگی کردن · sich merken به خاطر سپردن · sich sorgen machen نگران بودن · sich treffen قرار گذاشتن، دیدار کردن (mit) · sich überlegen سنجیدن، فکر کردن به · sich unterhalten گپ زدن، صحبت کردن · sich wünschen آرزو کردن، خواستن · sicher مطمئن · silbern نقرهای · singen آواز خواندن · die Sitte رسم، آداب · der Sitz صندلی · die Solaranlage سامانهٔ خورشیدی · das Sonderangebot تخفیف ویژه · sondern بلکه · der Sonntagabend یکشنبه شب · sonntags یکشنبهها · der Sonntagsbraten کبابِ یکشنبه · sonst همیشه، در غیر این صورت · die Sorge نگرانی · sowohl … als auch هم … و هم · der Spalt شکاف · sparen صرفهجویی کردن · der Spargel مارچوبه · speichern ذخیره کردن · die Sperre مسدودسازی · sperren مسدود کردن · der Sperrnotruf شمارهٔ اضطراری مسدودسازی کارت · die Sprachbiografie زندگینامهٔ زبانی · die Sprache زبان · die Sprachkenntnisse دانش زبانی · die Stadt شهر · der Standort شعبه، محل · stark شدید، قوی · die Station بخش (بیمارستان) · statt به جای · stehen bleiben ایستادن، توقف کردن · still آرام، ساکت · die Stimme صدا · stören اذیت کردن، مزاحم شدن · der Streit دعوا · der Strom برق · studieren تحصیل کردن · das Studium تحصیل در دانشگاه · die Stufe پله · stürzen افتادن، زمین خوردن · der Süden جنوب · der Tarif تعرفه · der Techniker تعمیرکار، تکنسین · der Telefonanbieter شرکت تلفن، اپراتور · die Theorie تئوری · tief عمیق · die Tochter دختر (فرزند) · der Ton نت، صدا؛ لحن · total حسابی، کاملاً · die Tour مسیر، نوبت کاری · treffen دیدن، ملاقات کردن · der Trend مد، گرایش روز · das Treppenhaus راهپله · der Trick حقه، کلک · trocken خشک · trotz با وجودِ (+ Genitiv) · trotzdem با این حال · türkisch ترکی · typisch معمول، نوعی · übernehmen برعهده گرفتن · der Übersetzer مترجم · überweisen واریز کردن (پول) · überzeugen قانع کردن · die Übung تمرین · um … zu تا، برای اینکه (یک فاعل) · um ehrlich zu sein راستش را بخواهید · umgehend فوراً، بیدرنگ · der Umsatz گردش حساب، تراکنش · der Umschlag پاکت · umziehen اسبابکشی کردن · der Umzug اسبابکشی · die Umzugsfirma شرکت اسبابکشی · unfreundlich بیادب، نامهربان · unterschreiben امضا کردن · die Unterschrift امضا · unterwegs بیرون، در راه · der Verband پانسمان · der Verbandwechsel تعویض پانسمان · verbessern بهتر کردن · der Verbraucher مصرفکننده · die Verbraucherzentrale مرکز مشاورهٔ مصرفکنندگان · verdienen درآمد داشتن، پول درآوردن · vereinbaren قرار گذاشتن، وقت گرفتن · der Vergleich مقایسه · vergleichen مقایسه کردن · verlangen مطالبه کردن، خواستن · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · der Verlust گم شدن، از دست دادن · die Vermieterin صاحبخانه (زن) · verpacken بستهبندی کردن · verschieden مختلف · die Versicherung بیمه · versprechen قول دادن · das Verständnis درک، تفاهم · versuchen سعی کردن · der Vertrag قرارداد · verursachen به بار آوردن، باعث شدن · viert چهارم · das Viertel محله · vorbeibringen سر زدن و آوردن · der Vorgang مورد، پرونده · vorhaben قصد داشتن · vorher قبلاً، از قبل · vorkommen پیش آمدن · der Vorschlag پیشنهاد · vorstellen معرفی کردن · das Vorstellungsgespräch مصاحبهٔ کاری · der Vortrag سخنرانی · das Vorurteil پیشداوری · wählen انتخاب کردن · während همانطور که، در حین · der Wald جنگل · wandern کوهپیمایی کردن · die Ware کالا · warm با هزینهٔ گرمایش (اجاره) · die Warteschlange صف انتظار · die Waschmaschine ماشین لباسشویی · die Webseite وبسایت · wechseln عوض کردن · weder … noch نه … و نه · weg دور، رفته؛ گم؛ راه · wegen به خاطرِ (+ Genitiv) · weglegen کنار گذاشتن · wegwerfen دور انداختن · weit دور · weiter همچنان، ادامه · weitergehen ادامه دادن به راه، رفتن · die Welt دنیا، جهان · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · die Werkstatt تعمیرگاه، کارگاه · wesentlich اساسی، مهم · wichtig مهم · der Winter زمستان · der Witz جوک، لطیفه · wohl احتمالاً، دیگر · die Wohnungstür درِ آپارتمان · woran به چه · der Wortschatz دایرهٔ واژگان · worüber از چه چیزی، دربارهٔ چه · worum دربارهٔ چه · wovon از چه، دربارهٔ چه · wovor از چه (ترس) · wozu برای چه · wünschen آرزو کردن، خواستن · die Zahl عدد · der Zeitplan زمانبندی · der Zeitpunkt زمان، لحظه · zerschneiden قیچی کردن، بریدن · der Zettel یادداشت · ziehen اسبابکشی کردن، نقل مکان کردن · zögern مردد شدن، تردید کردن · zu Fuß پیاده · zuhören گوش دادن · die Zukunft آینده · zum Beispiel مثلاً · zum Glück خوشبختانه · zurück پس، به عقب · zurückbringen برگرداندن · zurückfahren برگشتن (با وسیله) · zurückkommen برگشتن · zurückschicken پس فرستادن · zusätzlich علاوه بر آن · zusehen تماشا کردن · zuwerfen پرت کردن به طرف کسی · zweimal دو بار
واژههای سطح B2 (متوسط رو به بالا) — 362
abbekommen (گچ و …) برداشته شدن برای کسی · abbilden تصویر کردن، نشان دادن · abends شبها، عصرها · der Ablauf سپری شدن، پایان مهلت · der Abschluss مدرک تحصیلی؛ پایان · abschrecken فراری دادن، ترساندن · abwischen دستمال کشیدن، پاک کردن · der Akku باتری (قابل شارژ) · allerdings البته · als انگار (فعل بلافاصله بعد از آن) · als ob انگار، گویی · am meisten بیشتر از همه · andererseits از طرف دیگر · andernfalls در غیر این صورت · anerkennen به رسمیت شناختن · die Anerkennung به رسمیت شناختن، ارزشیابی · anfassen لمس کردن · die Anfrage درخواست، استعلام · angesichts با توجه به · angestellt استخدامشده · anschneiden اولین برش را زدن (کیک) · der Antrag درخواست (رسمی) · die Antwort جواب · die Apotheke داروخانه · die Apothekerin داروساز (زن) · arm فقیر · der Artikel مقاله · atmen نفس کشیدن · aufbewahren نگهداری کردن · aufgeben تسلیم شدن؛ رها کردن · aufgrund به دلیلِ · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · die Auflage شرط، تذکر رسمی · aufmunternd دلگرمکننده · der Ausgleich جبران، تعادل · ausschalten خاموش کردن · die Aussicht منظره · aussuchen انتخاب کردن · austauschbar قابل تعویض · die Ausübung اشتغال (به حرفه)، انجام · die Bank نیمکت · der Bauch شکم؛ دل (حس درونی) · bauen ساختن · die Bedenken نگرانی، تردید · die Beförderung ترفیع · begegnen برخوردن به، آشنا شدن با · die Beglaubigung تأیید رسمی (کپی) · begrüßen خوشامد گفتن · behaupten ادعا کردن · die Behörde اداره (دولتی) · das Behördendeutsch آلمانیِ اداری · beleuchten روشن کردن، نور دادن · bereits همین حالا، از قبل · der Berg کوه · die Bergziege بز کوهی · die Berufserfahrung سابقهٔ کار · beschließen تصمیم گرفتن · beschriften برچسب زدن، رویش نوشتن · der Beschwerdebrief نامهٔ اعتراض · besichtigen بازدید کردن، دیدن (خانه) · die Bestätigung تأییدیه · bestimmt حتماً، مطمئناً · bewirken اثر داشتن، سبب شدن · der Bewohner ساکن · der Bote پیک، مأمور پست · die Brille عینک · das Cello ویولنسل · dabei همراه؛ در این میان · dafür برای آن · daher بنابراین · die Dame خانم · dank به لطفِ · dankbar سپاسگزار · darunter زیر آن · desto …تر (در je … desto) · die Deutschkenntnisse مهارت زبان آلمانی · das Deutschlernen یادگیری آلمانی · die Verantwortung übernehmen مسئولیت را بر عهده گرفتن · das Ding چیز · das Diplom مدرک تحصیلی، دیپلم · diskutieren بحث کردن · dorthin به همانجا · durch از میان، در سراسر · eben خب دیگر (حرف تأکید) · die Ecke گوشه · ehemalig سابق · die Eile عجله · einbauen نصب کردن، کار گذاشتن · Eindruck machen تأثیر گذاشتن · eine Anfrage stellen درخواست دادن · eine Entscheidung treffen تصمیم گرفتن · eine Rede halten سخنرانی کردن · einen Fehler machen اشتباه کردن · einen Vorschlag machen پیشنهاد دادن · einhalten رعایت کردن (موعد) · die Einladung دعوت، دعوتنامه · einreichen ارائه دادن (مدارک) · einstellen استخدام کردن · einziehen ساکن شدن، به خانهای رفتن · einzig یگانه، تنها · entdecken کشف کردن، پیدا کردن · entfernen برداشتن، حذف کردن · entscheiden تصمیم گرفتن · entweder یا (در entweder … oder) · die Erfahrung تجربه · erfolgen انجام شدن (رسمی) · erforderlich لازم · erhalten دریافت کردن · erinnern یادآوری کردن · erkennen تشخیص دادن، شناختن · die Erklärung توضیح · erlauben اجازه دادن · die Erlaubnis اجازه، مجوز · erleben تجربه کردن · erledigen انجام دادن، رسیدگی کردن · ernst nehmen جدی گرفتن · eröffnen افتتاح کردن · das Ersatzteil قطعهٔ یدکی · erteilen دادن (اجازه، رسمی) · erwachen بیدار شدن · es sei denn مگر اینکه · die Etage طبقه · das Etikett برچسب · falls اگر، در صورتی که · der Feierabend پایان کار روزانه · fest محکم، ثابت · feststellen مشخص کردن، متوجه شدن · folgen آمدن (بعد از)؛ دنبال کردن · folgend زیر، بعدی · das Formular فرم · der Fotograf عکاس · die Freude خوشحالی · frisch تازه · die Frist مهلت · das Fundbüro دفتر اشیاء گمشده · das Geburtstagsgeschenk هدیهٔ تولد · das Gehäuse بدنه (دستگاه) · das Geld پول · gelten als … به شمار رفتن · der Gemeinderaum سالن محله · das Gerät دستگاه · das Gespräch گفتوگو · gewohnt معمول، عادی · der Gipfel قله · der Gips گچ (برای شکستگی) · die Gravur حکاکی · grinsen نیشخند زدن، لبخند زدن · der Großvater پدربزرگ · halt دیگر، خب (برای چیزی که عوض نمیشود) · halten نگه داشتن · die Haltung وضعیت بدن؛ نگرش · der Hauptbahnhof ایستگاه مرکزی راهآهن · die Hauptstraße خیابان اصلی · der Heimweg راه خانه · herausholen بیرون آوردن · hiermit بدینوسیله · hilfsbereit مهربان، اهل کمک · hinaufsteigen بالا رفتن · hinaus بیرون · hinschauen نگاه کردن (با دقت) · hinterher بعداً، پس از ماجرا · hoffen امیدوار بودن · höflich مؤدب، مؤدبانه · in Betrieb nehmen راهاندازی کردن، به کار انداختن · in Frage kommen مطرح بودن، ممکن بودن · indem با … کردن (نشاندهندهٔ روش) · der Inhaber صاحب، مالک · die Innenstadt مرکز شهر · inzwischen در این فاصله، حالا دیگر · irgendwann دیر یا زود، زمانی · irgendwo یک جایی · der Januar ژانویه · je هرچه (در je … desto) · je هرگز، هیچوقت (بعد از ohne) · jedenfalls دستکم، به هر حال · jedes Mal هر بار · joggen آهسته دویدن · das Jubiläum سالگرد · der Juni ژوئن · kennenlernen آشنا شدن با · die Kenntnisprüfung آزمون دانش تخصصی · klatschen دست زدن · klug باهوش، عاقل · komisch عجیب · die Kontrolle بازرسی، کنترل · die Kontrolleurin بازرس (زن) · die Kopie کپی · korrigieren اصلاح کردن · der Küchentisch میز آشپزخانه · der Kühlraum سردخانه · das Kuscheltier عروسک پارچهای · das Labor آزمایشگاه · landen سر درآوردن، افتادن · langjährig قدیمی، چندساله · der Lauf دویدن · laut طبقِ، بر اساسِ · lauten بودن، چنین بودن (متن) · die Lebensmittelkontrolle بازرسی مواد غذایی · leicht آسان؛ سبک · leiten اداره کردن، هدایت کردن · die Leiterin مدیر، رئیس (زن) · das Licht نور، چراغ · liefern تحویل دادن · die Liste فهرست · die Lokalzeitung روزنامهٔ محلی · löschen خاموش کردن؛ پاک کردن · lose شل · lösen حل کردن · losfahren راه افتادن · löten لحیم کردن · der Mentor راهنما، مربی · merken متوجه شدن · die Miete اجاره · mit freundlichen Grüßen با احترام (پایان نامه) · mitmachen همراهی کردن، شرکت کردن · mitnehmen با خود بردن · mitten درست وسطِ · das Möbelhaus فروشگاه مبلمان · motivieren تشویق کردن، انگیزه دادن · na ja خب، چه میشود کرد · na klar معلوم است، البته · der Nachweis مدرک، گواهی · nachzählen شمردن (برای اطمینان) · die Nähmaschine چرخ خیاطی · das Nomen اسم · der Novemberabend شب نوامبری · pflanzen کاشتن · der Physiotherapeut فیزیوتراپ · die Physiotherapie فیزیوتراپی · das Programm برنامه (نرمافزار) · das Radio رادیو · der Rand حاشیه، لبه · reagieren واکنش نشان دادن · die Rede سخنرانی · reinigen تمیز کردن · renovieren بازسازی کردن · die Rentnerin زن بازنشسته · das Reparaturcafé کافهٔ تعمیر · reparierbar قابل تعمیر · retten نجات دادن · der Ring انگشتر، حلقه · der Rückweg راه برگشت · rühren هم زدن · der Saal سالن · die Salbe پماد · sammeln جمع کردن · sauber تمیز · schade حیف · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · der Schalter باجه، پیشخوان · die Schattenseite جنبهٔ منفی · schließlich سرانجام · das Schloss قفل · der Schmerz درد · schonen مراقبت کردن، فشار نیاوردن به · der Schreibtisch میز تحریر · die Schulter شانه · die Schulung دورهٔ آموزشی · schwach ضعیف · schweigen ساکت ماندن · sehr geehrte Damen und Herren خانمها و آقایان محترم · selbe همان · die Sendungsverfolgung پیگیری مرسوله · der Sessel مبل تکنفره · seufzen آه کشیدن · sich langweilen حوصلهٔ کسی سر رفتن · sich vorstellen تصور کردن · sich wundern تعجب کردن · sodass طوری که، در نتیجه · sofern به شرط اینکه · sogar حتی · der Sonntagmorgen صبح یکشنبه · sortieren مرتب کردن · stammen اهل جایی بودن، ریشه داشتن · stärken قوی کردن · stattdessen در عوض · stattfinden روی دادن، انجام شدن · stehlen دزدیدن · steigen بالا رفتن · steil شیبدار · der Stein سنگ · das Stipendium بورسیه · streng سختگیر، جدی · der Student دانشجو · der Sturz زمین خوردن، افتادن · tatsächlich واقعاً · das Team تیم · die Teamleiterin سرپرست تیم (زن) · die Teilnahme شرکت، حضور · die Telefonnummer شماره تلفن · die Temperatur دما · der Test آزمایش، تست · trainieren تمرین کردن · der Treffpunkt محل دیدار · tun کردن، انجام دادن · überlassen واگذار کردن · die Überschrift تیتر، عنوان · übersetzen ترجمه کردن · die Übersetzung ترجمه · um به اندازهٔ (در مقایسه) · und zwar آن هم، یعنی · der Unfall تصادف، حادثه · ungestört بیمزاحمت · unleserlich ناخوانا · unsicher نامطمئن · unten پایین · das Untergeschoss طبقهٔ زیرین · die Unterlagen مدارک · der Unterschied تفاوت · die Veränderung تغییر · die Verantwortung مسئولیت · das Verb فعل · verderben خراب کردن · die Vergangenheit گذشته · verlieren گم کردن، از دست دادن · vermutlich احتمالاً · verteilen تقسیم کردن · verwalten اداره کردن · verwechseln اشتباه گرفتن · die Verzögerung تأخیر · verzweifelt ناامید، درمانده · vollständig کامل · von da an از آن به بعد · von Hand با دست · vor allem پیش از هر چیز، مخصوصاً · vorbeigehen رد شدن، از کنار گذشتن · die Vorbereitung آمادگی · die Vorlage ارائه؛ نمونه · vorlesen بلند خواندن · der Vormittag پیش از ظهر · vorschlagen پیشنهاد کردن · die Wahl انتخاب · während در طولِ · warnen هشدار دادن، برحذر داشتن · weder نه (در weder … noch) · wegschicken روانه کردن، رد کردن · weitermachen ادامه دادن · wertvoll باارزش · wiederentdecken دوباره کشف کردن، زنده کردن · wiedersehen دوباره دیدن · wischen پاک کردن، تی کشیدن · woanders جای دیگر · wunderschön فوقالعاده زیبا · wütend خشمگین · zahlreich متعدد · zehnjährig دهساله · zitieren نقل قول کردن · zu Wort kommen lassen به کسی فرصت حرف زدن دادن · zufrieden راضی · zuletzt آخرین بار · zum dritten Mal برای سومین بار · zur Verfügung stellen در اختیار گذاشتن · zurückgeben پس دادن · zurücktreten انصراف دادن (از قرارداد) · die Zusage جواب مثبت، پذیرش · zuschieben به سمت کسی هل دادن · zustellen تحویل دادن (مرسوله) · zuwider ناخوشایند، بیزارکننده · zuwinken برای کسی دست تکان دادن · zuzwinkern به کسی چشمک زدن · zwar درست است که · zwingen مجبور کردن