der Knöchel
مچ پا
در داستانها
Der Knöchel tat sofort weh, und Jonas wurde blass.
مچ پا فوراً درد گرفت، و یوناس رنگش پرید.
»Ihr Knöchel ist gebrochen«, sagte die Ärztin.
«مچ پای شما شکسته است»، پزشک گفت.
واژههای مرتبط
arbeiten کار کردن · sehen دیدن · ganz تمام، کامل · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · für برای؛ به · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · jetzt حالا