für
برای؛ به
در داستانها
»Für dich«, sagt sie.
او میگوید: «برای تو».
Die Eier sind für den Kuchen.
تخممرغها برای کیک است.
Am Samstag kocht Lukas für Samira und ihren Bruder.
شنبه لوکاس برای سمیرا و برادرش آشپزی میکند.
Das ist für ihn sehr früh.
این برای او خیلی زود است.
»Ja, ich suche ein Geschenk für meine Mutter«, sagt Samira.
«بله، من دنبال یک هدیه برای مادرم میگردم»، سمیرا میگوید.
Beim Abschied sagt Samira: »Vielen Dank für alles!
موقع خداحافظی سمیرا میگوید: «برای همه چیز خیلی ممنون!
واژههای مرتبط
der Name نام · nicken سر تکان دادن · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · zuhören گوش دادن · dauern طول کشیدن · erklären توضیح دادن · die Minute دقیقه · trotzdem با این حال · weil چون · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · denken فکر کردن