همهٔ داستان‌ها

Ein Zimmer in Lübeck

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: درخواست مؤدبانه با Konjunktiv II

سمیرا و لوکاس بدون رزرو به هتلی در لوبک می‌رسند و مؤدبانه اتاق می‌خواهند. شوفاژ خاموش نمی‌شود، صبح یک قهوهٔ دیگر می‌خواهند و موقع رفتن قول می‌دهند برگردند. داستانی برای سطح A2.

Samira und Lukas verbringen ein Wochenende in Lübeck. Am Abend kommen sie müde im Hotel an. An der Rezeption steht eine junge Frau. »Guten Abend! Wir hätten gern ein Doppelzimmer«, sagt Lukas.

سمیرا و لوکاس یک آخر هفته را در لوبک می‌گذرانند. عصر آن‌ها خسته به هتل می‌رسند. پشت پیشخوان پذیرش یک زن جوان ایستاده است. «عصر بخیر! ما یک اتاق دوتخته می‌خواستیم»، لوکاس می‌گوید.

»Haben Sie reserviert?«, fragt die Frau. »Nein, leider nicht«, sagt Samira. »Hätten Sie vielleicht noch ein Zimmer frei?« Die Frau schaut in den Computer. »Ja, wir haben noch ein Zimmer im dritten Stock.«

«رزرو کرده‌اید؟»، زن می‌پرسد. «نه، متأسفانه نه»، سمیرا می‌گوید. «ممکن است هنوز یک اتاق خالی داشته باشید؟» زن به کامپیوتر نگاه می‌کند. «بله، ما هنوز یک اتاق در طبقهٔ سوم داریم.»

»Könnten Sie uns bitte sagen, wann es Frühstück gibt?«, fragt Lukas. »Von sieben bis zehn Uhr.« »Und könnten wir das Zimmer bis zwölf Uhr behalten?« »Ja, das geht.«

«لطفاً ممکن است به ما بگویید صبحانه کی سرو می‌شود؟»، لوکاس می‌پرسد. «از ساعت هفت تا ده.» «و ممکن است ما اتاق را تا ساعت دوازده نگه داریم؟» «بله، این ممکن است.»

Im Zimmer ist es sehr warm. Samira ruft die Rezeption an. »Entschuldigung, würden Sie bitte jemanden schicken? Die Heizung geht nicht aus.« »Natürlich, ich komme sofort.«

در اتاق هوا خیلی گرم است. سمیرا به پذیرش زنگ می‌زند. «ببخشید، لطف می‌کنید کسی را بفرستید؟ شوفاژ خاموش نمی‌شود.» «البته، من فوراً می‌آیم.»

Am nächsten Morgen sitzen sie beim Frühstück. »Ich hätte gern noch einen Kaffee«, sagt Lukas. »Wäre das möglich?« Die Kellnerin lächelt. »Aber gern!«

صبح روز بعد آن‌ها سر صبحانه نشسته‌اند. «من یک قهوهٔ دیگر می‌خواستم»، لوکاس می‌گوید. «امکانش هست؟» پیشخدمت لبخند می‌زند. «با کمال میل!»

Beim Abschied sagt Samira: »Vielen Dank für alles! Wir würden gern wiederkommen.« »Das würde uns sehr freuen«, sagt die Frau an der Rezeption.

موقع خداحافظی سمیرا می‌گوید: «برای همه چیز خیلی ممنون! ما خیلی دوست داریم دوباره بیاییم.» «ما خیلی خوشحال می‌شویم»، زن پشت پذیرش می‌گوید.

واژه‌های این داستان

und و · verbringen گذراندن (وقت) · das Wochenende آخر هفته · in در · am در (an + dem) · der Abend شب، عصر · ankommen رسیدن · müde خسته · im در (in + dem) · das Hotel هتل · an در، به · die Rezeption پذیرش (هتل) · stehen ایستادن · jung جوان · die Frau خانم؛ زن · guten Abend عصر بخیر · haben داشتن · gern با علاقه، با میل · das Doppelzimmer اتاق دوتخته · sagen گفتن · reservieren رزرو کردن · fragen پرسیدن · nein نه · leider متأسفانه · nicht نه · vielleicht شاید · noch هنوز · das Zimmer اتاق · frei آزاد، خالی · schauen نگاه کردن · der Computer کامپیوتر · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · der Stock طبقه · können توانستن · bitte لطفاً · wann کی · das Frühstück صبحانه · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · von از · bis تا؛ تا وقتی که · die Uhr ساعت · behalten نگه داشتن · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · sein بودن · sehr بسیار · warm گرم · anrufen زنگ زدن · die Entschuldigung ببخشید؛ عذرخواهی · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · schicken فرستادن · die Heizung شوفاژ، گرمایش · ausgehen خاموش شدن؛ بیرون رفتن · natürlich البته، طبیعتاً · kommen آمدن · sofort فوراً · nächst بعدی، آینده · der Morgen صبح · sitzen نشستن · beim موقعِ (bei + dem) · der Kaffee قهوه · möglich ممکن · die Kellnerin پیشخدمت (زن) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · aber اما · der Abschied خداحافظی · vielen Dank خیلی ممنون · für برای؛ به · wiederkommen دوباره آمدن، برگشتن · freuen خوشحال کردن