das Hotel
هتل
در داستانها
Am Abend kommen sie müde im Hotel an.
عصر آنها خسته به هتل میرسند.
Es gehörte zu einem Hotel in Barcelona.
عکس مال هتلی در بارسلون بود.
واژههای مرتبط
lächeln لبخند زدن؛ لبخند · erzählen تعریف کردن · anrufen زنگ زدن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً · seit از (زمان)؛ از وقتی که · angeblich ظاهراً، به گفتهٔ خودش · eines Abends یک شب، یک روز عصر · der Trick حقه، کلک · die Vermieterin صاحبخانه (زن) · warm با هزینهٔ گرمایش (اجاره)