همهٔ داستان‌ها

Die Wohnung, die es nicht gab

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جملهٔ موصولی: der، dem، denen، mit der

طارق ماه‌هاست در فرانکفورت دنبال خانه می‌گردد و آگهی‌ای پیدا می‌کند که زیادی خوب است: صاحب‌خانه‌ای در اسپانیا که اول ودیعه می‌خواهد. همکارش آیلین حقه را می‌شناسد. داستانی برای سطح B1.

Tarik suchte seit Monaten eine Wohnung in Frankfurt. Die Wohnungen, die er bezahlen konnte, waren klein und dunkel. Die Vermieter, denen er schrieb, antworteten meistens nicht.

طارق ماه‌ها بود که در فرانکفورت دنبال یک خانه می‌گشت. خانه‌هایی که از پس اجاره‌شان برمی‌آمد، کوچک و تاریک بودند. صاحب‌خانه‌هایی که برایشان می‌نوشت، معمولاً جواب نمی‌دادند.

Eines Abends fand er eine Anzeige, die fast zu schön klang. Zwei Zimmer mit Balkon, direkt am Main, nur sechshundert Euro warm. Der Mann, der die Anzeige geschrieben hatte, hieß angeblich Herr Weber.

یک شب او آگهی‌ای پیدا کرد که تقریباً زیادی خوب به نظر می‌رسید. دو اتاق با بالکن، درست کنار رود ماین، فقط ششصد یورو با هزینهٔ گرمایش. مردی که آگهی را نوشته بود، ظاهراً اسمش آقای وبر بود.

Herr Weber antwortete sofort. Er lebte gerade in Spanien, schrieb er, deshalb konnte er die Wohnung nicht zeigen. Tarik sollte zuerst eine Kaution von zwölfhundert Euro überweisen. Dann würde er den Schlüssel mit der Post bekommen.

آقای وبر فوراً جواب داد. او نوشت که فعلاً در اسپانیا زندگی می‌کند، برای همین نمی‌تواند خانه را نشان بدهد. طارق باید اول یک ودیعه به مبلغ هزار و دویست یورو واریز می‌کرد. بعد کلید را با پست دریافت می‌کرد.

Tarik erzählte es seiner Kollegin Aylin, mit der er jeden Mittag Kaffee trank. Aylin runzelte die Stirn. »Das ist ein Trick, auf den schon viele Leute hereingefallen sind«, sagte sie.

طارق ماجرا را به همکارش آیلین گفت، که هر ظهر با او قهوه می‌خورد. آیلین اخم کرد. «این حقه‌ای است که تا حالا خیلی‌ها گولش را خورده‌اند»، او گفت.

Sie zeigte ihm eine Seite der Polizei, auf der solche Anzeigen genau beschrieben waren. Dort fand Tarik auch das Foto der Wohnung. Es gehörte zu einem Hotel in Barcelona. Tarik schrieb Herrn Weber nie wieder.

او صفحه‌ای از پلیس را به او نشان داد که در آن چنین آگهی‌هایی دقیق توضیح داده شده بود. آنجا طارق عکس خانه را هم پیدا کرد. عکس مال هتلی در بارسلون بود. طارق دیگر هرگز به آقای وبر نامه ننوشت.

Zwei Monate später fand er eine kleine Wohnung in einem Viertel, das er vorher nicht kannte. Die Vermieterin, mit der er einen Termin machte, wohnte im Erdgeschoss. Sie zeigte ihm jedes Zimmer. »Das ist die Wohnung, die ich gesucht habe«, dachte Tarik.

دو ماه بعد او یک خانهٔ کوچک در محله‌ای پیدا کرد که قبلاً نمی‌شناخت. صاحب‌خانه‌ای که با او قرار گذاشت، در طبقهٔ همکف زندگی می‌کرد. او همهٔ اتاق‌ها را به او نشان داد. «این همان خانه‌ای است که دنبالش می‌گشتم»، طارق فکر کرد.

واژه‌های این داستان

suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · seit از (زمان)؛ از وقتی که · der Monat ماه · die Wohnung آپارتمان، خانه · in در · bezahlen پرداخت کردن · können توانستن · sein بودن · klein کوچک · und و · dunkel تاریک · der Vermieter صاحب‌خانه · schreiben نوشتن · antworten جواب دادن · meistens بیشتر وقت‌ها · nicht نه · eines Abends یک شب، یک روز عصر · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · die Anzeige آگهی · fast تقریباً · zu بیش از حد، زیادی · schön زیبا، قشنگ · klingen صدا دادن، طنین داشتن · das Zimmer اتاق · mit با · der Balkon بالکن · direkt رک، مستقیم · am در (an + dem) · nur فقط · der Euro یورو · warm با هزینهٔ گرمایش (اجاره) · der Mann شوهر؛ مرد · haben داشتن · heißen نام داشتن · angeblich ظاهراً، به گفتهٔ خودش · der Herr آقا · sofort فوراً · leben زندگی کردن · gerade الان؛ تازه · deshalb برای همین · zeigen نشان دادن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · zuerst اول · die Kaution ودیعه · von از · überweisen واریز کردن (پول) · dann بعد · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · der Schlüssel کلید · die Post پست · bekommen دریافت کردن · erzählen تعریف کردن · die Kollegin همکار (زن) · der Mittag ظهر · der Kaffee قهوه · trinken نوشیدن · die Stirn runzeln اخم کردن · der Trick حقه، کلک · auf روی؛ برای (منتظر) · schon حالا دیگر، قبلاً · viel خیلی · die Leute مردم · hereinfallen گول خوردن (auf) · sagen گفتن · die Seite صفحه؛ طرف · die Polizei پلیس · genau دقیق؛ دقیقاً · beschreiben توصیف کردن · dort آنجا · auch همچنین، حتی · das Foto عکس · gehören متعلق بودن به · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Hotel هتل · nie هیچ‌وقت · wieder دوباره · später بعد · das Viertel محله · vorher قبلاً، از قبل · kennen شناختن · die Vermieterin صاحب‌خانه (زن) · der Termin وقت، قرار · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · wohnen زندگی کردن · im در (in + dem) · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · denken فکر کردن