die Wohnung
آپارتمان، خانه
در داستانها
Mina hat eine neue Wohnung.
مینا یک آپارتمان جدید دارد.
Die Wohnung ist in Köln.
آپارتمان در کلن است.
Die Wohnung ist klein, aber schon ein Zuhause.
آپارتمان کوچک است، اما از همین حالا یک خانه است.
»Wir haben zusammen eine Wohnung.«
«ما با هم یک آپارتمان داریم.»
Dann habe ich die ganze Wohnung geputzt.
بعد من همهٔ آپارتمان را تمیز کردم.
Deine Wohnung ist doch klein!«
آپارتمانت که کوچک است!»
واژههای مرتبط
besichtigen بازدید کردن، دیدن (خانه) · bewirken اثر داشتن، سبب شدن · die Bohne لوبیا · der Chor گروه کر · daher بنابراین · dank به لطفِ · der Deckel درپوش، درِ رویی · drehen چرخاندن · drinnen داخل، تو · die Ecke گوشه · das Ehepaar زوج، زن و شوهر · eines Abends یک شب، یک روز عصر