همهٔ داستان‌ها

Die neue Wohnung

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: حرف تعریف: der، die، das و ein، eine

مینا تازه به آپارتمانی کوچک در کلن اسباب‌کشی کرده و دوستش سارا به دیدنش می‌آید: راهرو، آشپزخانه، یک مبل سبز و اتاقی که هنوز تخت ندارد. داستانی ساده برای سطح A1.

Mina hat eine neue Wohnung. Die Wohnung ist in Köln. Sie ist klein, aber hell. Heute kommt ihre Freundin Sara.

مینا یک آپارتمان نو دارد. آپارتمان در کلن است. آن کوچک است، اما روشن. امروز دوستش سارا می‌آید.

»Hallo, Sara!«, sagt Mina. »Das ist der Flur.« Der Flur ist sehr eng. Da hängt eine Lampe. Die Lampe ist neu.

«سلام، سارا!»، مینا می‌گوید. «این راهرو است.» راهرو خیلی باریک است. آنجا یک چراغ آویزان است. چراغ نو است.

Dann kommt die Küche. Die Küche ist nicht groß. Hier steht ein Tisch. Der Tisch ist alt, aber schön. »Der Tisch ist von Oma«, sagt Mina.

بعد آشپزخانه می‌آید. آشپزخانه بزرگ نیست. اینجا یک میز هست. میز قدیمی است، اما قشنگ. «میز مال مادربزرگ است»، مینا می‌گوید.

Das Wohnzimmer ist hell. Die Fenster sind groß. Da steht ein Sofa. Das Sofa ist grün. »Grün? Wirklich?«, fragt Sara. Mina lacht. »Das Sofa ist sehr bequem!«

اتاق نشیمن روشن است. پنجره‌ها بزرگ هستند. آنجا یک مبل هست. مبل سبز است. «سبز؟ واقعاً؟»، سارا می‌پرسد. مینا می‌خندد. «مبل خیلی راحت است!»

»Und wo ist das Schlafzimmer?«, fragt Sara. »Hier«, sagt Mina. Das Zimmer ist leer. Da liegt nur eine Matratze.

«و اتاق خواب کجا است؟»، سارا می‌پرسد. «اینجا»، مینا می‌گوید. اتاق خالی است. آنجا فقط یک تشک روی زمین است.

»Und das Bett?«, fragt Sara. »Das Bett kommt morgen«, sagt Mina. Dann trinken die zwei Freundinnen Tee. Der Tee ist heiß. Die Wohnung ist klein, aber schon ein Zuhause.

«و تخت؟»، سارا می‌پرسد. «تخت فردا می‌آید»، مینا می‌گوید. بعد دو دوست چای می‌نوشند. چای داغ است. آپارتمان کوچک است، اما از همین حالا یک خانه است.

واژه‌های این داستان

haben داشتن · neu جدید · die Wohnung آپارتمان، خانه · sein بودن · in در · klein کوچک · aber اما · hell روشن · heute امروز · kommen آمدن · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · hallo سلام · sagen گفتن · der Flur راهرو · sehr بسیار · eng تنگ، باریک · da آنجا · hängen آویزان بودن · die Lampe چراغ · dann بعد · die Küche آشپزخانه · nicht نه · groß بزرگ · hier اینجا · stehen ایستادن · der Tisch میز · alt قدیمی · schön زیبا، قشنگ · von از · die Oma مادربزرگ · das Wohnzimmer اتاق نشیمن · das Fenster پنجره · das Sofa مبل · grün سبز · wirklich واقعاً · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · bequem راحت · und و · wo کجا · das Schlafzimmer اتاق خواب · das Zimmer اتاق · leer خالی · liegen قرار داشتن، بودن · nur فقط · die Matratze تشک · das Bett تخت · morgen فردا · trinken نوشیدن · der Tee چای · heiß داغ · schon حالا دیگر، قبلاً · das Zuhause خانه، سرپناه؛ وطن