liegen
liegt, lag, hat gelegen
قرار داشتن، بودن
در داستانها
Da liegt nur eine Matratze.
آنجا فقط یک تشک روی زمین است.
Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.
کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق میزد.
Drinnen war es dunkel, aber auf dem Boden lag ein Brief mit ihrem Namen.
داخل تاریک بود، اما روی زمین نامهای با نام او افتاده بود.
Darin lagen Karotten mit Erde, Äpfel und ein Zettel: »Diese Woche vom Hof Meyer.
داخل آن هویج با خاک، سیب و یادداشتی بود: « این هفته از مزرعهٔ مایر.
Darin lag eine silberne Maschine mit Milchschäumer.
داخل آن یک دستگاه نقرهای با کفساز شیر بود.
Zwei Wochen später lag eine Mahnung im Briefkasten.
دو هفته بعد یک اخطار پرداخت در صندوق پست بود.
واژههای مرتبط
die Waschmaschine ماشین لباسشویی · die Webseite وبسایت · wegen به خاطرِ (+ Genitiv) · wegwerfen دور انداختن · weit دور · der Winter زمستان · wohl احتمالاً، دیگر · ziehen اسبابکشی کردن، نقل مکان کردن · zusehen تماشا کردن · zwischen بینِ · abgeben تحویل دادن · die Anerkennung به رسمیت شناختن، ارزشیابی