واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

zusehen

فعل · B1

sieht zu, sah zu, hat zugesehen

تماشا کردن

در داستان‌ها

Die Großmutter setzte sich und sah ihrer Enkelin zu.

مادربزرگ نشست و نوه‌اش را تماشا کرد.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

Während er arbeitete, saß die Frau still auf dem Sofa und sah ihm zu.

در حالی که او کار می‌کرد، زن آرام روی مبل نشسته بود و او را تماشا می‌کرد.

Der Klavierstimmer (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

der Tag روز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem)