zusehen
sieht zu, sah zu, hat zugesehen
تماشا کردن
در داستانها
Die Großmutter setzte sich und sah ihrer Enkelin zu.
مادربزرگ نشست و نوهاش را تماشا کرد.
Während er arbeitete, saß die Frau still auf dem Sofa und sah ihm zu.
در حالی که او کار میکرد، زن آرام روی مبل نشسته بود و او را تماشا میکرد.
واژههای مرتبط
der Tag روز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem)