fragen
fragt, fragte, hat gefragt
پرسیدن
در داستانها
Wirklich?«, fragt Sara.
واقعاً؟»، سارا میپرسد.
»Und wo ist das Schlafzimmer?«, fragt Sara.
«و اتاق خواب کجا است؟»، سارا میپرسد.
»Und das Bett?«, fragt Sara.
«و تخت؟»، سارا میپرسد.
»Wer sind Sie?«, fragt Frau Weber.
«شما چه کسی هستید؟»، خانم وبر میپرسد.
»Bist du auch neu?«, fragt Reza.
«تو هم تازهوارد هستی؟»، رضا میپرسد.
Dann fragt Frau Weber zwei Männer: »Seid ihr Brüder?«
بعد خانم وبر از دو مرد میپرسد: «شما برادر هستید؟»
واژههای مرتبط
ruhig آرام · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · schließen بستن، تعطیل کردن · die Schule مدرسه · schützen محافظت کردن · schwierig سخت · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · sich beeilen عجله کردن · sich gewöhnen عادت کردن (an + Akk.)؛ عادت کردن (an) · sich interessieren علاقهمند بودن؛ علاقه داشتن (für) · sich melden دست بلند کردن، اعلام آمادگی کردن · sich treffen قرار گذاشتن، دیدار کردن (mit)