واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

schaffen

فعل · B2

schafft, schaffte, hat geschafft

از پس کاری برآمدن، موفق شدن

در داستان‌ها

»Siehst du«, sagte sie, »du hast es geschafft, indem du einfach nicht aufgegeben hast.«

«دیدی؟»، او گفت، «تو خیلی ساده با تسلیم نشدن موفق شدی.»

Schritt für Schritt (سطح B2)

Ich bin stolz, das geschafft zu haben.«

من افتخار می‌کنم که از پس این کار برآمده‌ام.»

Ein Jahr später (سطح B2)

»Aber allein hätte ich es nie geschafft.

«اما من به‌تنهایی هرگز از پسش برنمی‌آمدم.

Ein Jahr später (سطح B2)

»Wie haben Sie das nur geschafft?«, fragte sie.

«آخر شما چطور از پسش برآمدید؟»، او پرسید.

Ein Jahr später (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

sehen دیدن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره · vor جلوی؛ از (ترس) · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · viel خیلی