schaffen
schafft, schaffte, hat geschafft
از پس کاری برآمدن، موفق شدن
در داستانها
»Siehst du«, sagte sie, »du hast es geschafft, indem du einfach nicht aufgegeben hast.«
«دیدی؟»، او گفت، «تو خیلی ساده با تسلیم نشدن موفق شدی.»
Ich bin stolz, das geschafft zu haben.«
من افتخار میکنم که از پس این کار برآمدهام.»
»Aber allein hätte ich es nie geschafft.
«اما من بهتنهایی هرگز از پسش برنمیآمدم.
»Wie haben Sie das nur geschafft?«, fragte sie.
«آخر شما چطور از پسش برآمدید؟»، او پرسید.