همهٔ داستان‌ها

Schritt für Schritt

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: indem، sodass، ohne و statt در جملهٔ وابسته

بعد از شکستگی پا، یوناس باید هر روز فیزیوتراپی کار کند، اما حوصله ندارد و به جای تمرین با موبایل بازی می‌کند. مارا تصمیم می‌گیرد با او تمرین کند. داستانی برای سطح B2.

Sechs Wochen nach seinem Unfall bekam Jonas endlich den Gips ab. Doch sein Fuß war so schwach, dass er kaum gehen konnte. Die Ärztin schickte ihn zur Physiotherapie.

شش هفته بعد از تصادفش بالاخره گچ پای یوناس باز شد. اما پایش آن‌قدر ضعیف بود که او به‌سختی می‌توانست راه برود. دکتر او را برای فیزیوتراپی فرستاد.

Der Physiotherapeut, Herr Ludwig, war streng. »Sie stärken den Fuß, indem Sie jeden Tag diese Übungen machen«, erklärte er. »Und zwar zu Hause, ohne dass ich Sie jedes Mal daran erinnern muss.«

فیزیوتراپ، آقای لودویگ، سخت‌گیر بود. «شما با انجام دادن این تمرین‌ها در هر روز، پایتان را قوی می‌کنید»، او توضیح داد. «آن هم در خانه، بدون اینکه من هر بار مجبور باشم آن را یادتان بیاورم.»

Jonas hatte aber keine Lust. Statt die Übungen zu machen, lag er abends auf dem Sofa und spielte am Handy. Er ging sogar wieder zur Arbeit, ohne den Fuß richtig zu schonen, sodass er abends oft Schmerzen hatte.

اما یوناس حوصله نداشت. به جای اینکه تمرین‌ها را انجام دهد، او شب‌ها روی مبل دراز می‌کشید و با موبایل بازی می‌کرد. او حتی دوباره سر کار رفت، بدون اینکه از پایش درست مراقبت کند، طوری که شب‌ها اغلب درد داشت.

Mara merkte es sofort. »Wenn du so weitermachst, wirst du nie wieder richtig laufen können«, sagte sie. »Statt dass du jeden Abend spielst, könnten wir die Übungen zusammen machen.«

مارا فوراً متوجه شد. «اگر این‌طور ادامه بدهی، دیگر هیچ‌وقت نمی‌توانی درست راه بروی»، او گفت. «به جای اینکه تو هر شب بازی کنی، می‌توانیم تمرین‌ها را با هم انجام دهیم.»

Von da an trainierten sie gemeinsam. Mara motivierte ihn, indem sie jede Übung mitmachte. Manchmal lachten sie so sehr, dass sie aufhören mussten.

از آن به بعد آن‌ها با هم تمرین کردند. مارا با انجام دادن هر تمرین همراه او، او را تشویق می‌کرد. گاهی آن‌ها آن‌قدر می‌خندیدند که مجبور می‌شدند دست بکشند.

Nach zwei Monaten war der Fuß wieder so stark, dass Jonas joggen konnte. Beim ersten Lauf im Park lief Mara neben ihm. »Siehst du«, sagte sie, »du hast es geschafft, indem du einfach nicht aufgegeben hast.« Jonas grinste. »Nein, indem du mich nicht aufgegeben hast.«

بعد از دو ماه پا دوباره آن‌قدر قوی شده بود که یوناس می‌توانست بدود. در اولین دویدن در پارک مارا کنار او دوید. «دیدی؟»، او گفت، «تو خیلی ساده با تسلیم نشدن موفق شدی.» یوناس لبخند زد. «نه، چون تو مرا رها نکردی.»

واژه‌های این داستان

die Woche هفته · nach به (مقصد)؛ برای · der Unfall تصادف، حادثه · abbekommen (گچ و …) برداشته شدن برای کسی · endlich بالاخره، سرانجام · der Gips گچ (برای شکستگی) · doch که (تأکید) · der Fuß پا · sein بودن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · schwach ضعیف · dass اینکه؛ که · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · können توانستن · die Ärztin پزشک (زن) · schicken فرستادن · zur به (zu + der) · die Physiotherapie فیزیوتراپی · der Physiotherapeut فیزیوتراپ · der Herr آقا · streng سخت‌گیر، جدی · stärken قوی کردن · indem با … کردن (نشان‌دهندهٔ روش) · der Tag روز · die Übung تمرین · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · erklären توضیح دادن · und zwar آن هم، یعنی · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · ohne بدونِ؛ بدون · jedes Mal هر بار · daran روی آن؛ به آن · erinnern یادآوری کردن · müssen باید، مجبور بودن · haben داشتن · aber اما · die Lust میل، حوصله · statt به جای · liegen قرار داشتن، بودن · abends شب‌ها، عصرها · auf روی؛ برای (منتظر) · das Sofa مبل · und و · spielen بازی کردن، نواختن · am در (an + dem) · das Handy گوشی موبایل · sogar حتی · wieder دوباره · die Arbeit کار · richtig درست؛ واقعاً · schonen مراقبت کردن، فشار نیاوردن به · sodass طوری که، در نتیجه · oft اغلب، بارها · der Schmerz درد · merken متوجه شدن · sofort فوراً · wenn اگر، وقتی که · weitermachen ادامه دادن · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · nie هیچ‌وقت · laufen راه رفتن، دویدن · sagen گفتن · der Abend شب، عصر · zusammen با هم · von da an از آن به بعد · trainieren تمرین کردن · gemeinsam با هم · motivieren تشویق کردن، انگیزه دادن · mitmachen همراهی کردن، شرکت کردن · manchmal گاهی · lachen خندیدن · sehr بسیار · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · der Monat ماه · stark شدید، قوی · joggen آهسته دویدن · beim موقعِ (bei + dem) · der Lauf دویدن · im در (in + dem) · der Park پارک · neben کنارِ · sehen دیدن · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط · nicht نه · aufgeben تسلیم شدن؛ رها کردن · grinsen نیش‌خند زدن، لبخند زدن · nein نه