واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

joggen

فعل · B2

joggt, joggte, ist gejoggt

آهسته دویدن

در داستان‌ها

Nach zwei Monaten war der Fuß wieder so stark, dass Jonas joggen konnte.

بعد از دو ماه پا دوباره آن‌قدر قوی شده بود که یوناس می‌توانست بدود.

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

erklären توضیح دادن · laufen راه رفتن، دویدن · nein نه · ohne بدونِ؛ بدون · dass اینکه؛ که · nie هیچ‌وقت · beim موقعِ (bei + dem) · wenn اگر، وقتی که · zusammen با هم · doch که (تأکید) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن