nie
هیچوقت
در داستانها
»Der Bus kommt nie pünktlich«, sagt sie.
«اتوبوس هیچوقت سر وقت نمیآید»، او میگوید.
Aber er versteht das Wort »nie«.
اما او کلمهٔ «هیچوقت» را میفهمد.
Er sagt: »Ja, nie!«
او میگوید: «بله، هیچوقت!»
Tarik schrieb Herrn Weber nie wieder.
طارق دیگر هرگز به آقای وبر نامه ننوشت.
»Ich habe auch gedacht, das wird nie wieder gut.
«من هم فکر میکردم، این هیچوقت دیگر خوب نخواهد شد.
Sie arbeitete nachts und am Wochenende, damit die Station nie leer war.
او شبها و آخر هفته کار میکرد، تا بخش هیچوقت خالی نباشد.