واژه‌نامه · داستان‌های سطح B2 · گرامر سطح B2

واژه‌های آلمانی سطح B2 (متوسط رو به بالا)

۳۶۲ واژه که اولین بار در داستان‌های این سطح می‌آیند؛ هر کدام با معنی فارسی، تلفظ و جمله‌های نمونه.

فصل ۱ · Was wäre gewesen, wenn … — 20 واژه

arm فقیر · entscheiden تصمیم گرفتن · das Geld پول · das Gespräch گفت‌وگو · der Heimweg راه خانه · hinschauen نگاه کردن (با دقت) · hinterher بعداً، پس از ماجرا · kennenlernen آشنا شدن با · klug باهوش، عاقل · komisch عجیب · merken متوجه شدن · rühren هم زدن · sich vorstellen تصور کردن · das Stipendium بورسیه · um به اندازهٔ (در مقایسه) · die Vergangenheit گذشته · verzweifelt ناامید، درمانده · warnen هشدار دادن، برحذر داشتن · wiedersehen دوباره دیدن · zufrieden راضی

فصل ۲ · Das Fundbüro — 50 واژه

abbilden تصویر کردن، نشان دادن · der Ablauf سپری شدن، پایان مهلت · anfassen لمس کردن · aufbewahren نگهداری کردن · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · aussuchen انتخاب کردن · behaupten ادعا کردن · die Brille عینک · das Cello ویولنسل · das Ding چیز · dorthin به همان‌جا · durch از میان، در سراسر · einzig یگانه، تنها · die Erklärung توضیح · erlauben اجازه دادن · der Feierabend پایان کار روزانه · der Fotograf عکاس · die Frist مهلت · das Fundbüro دفتر اشیاء گمشده · die Gravur حکاکی · der Hauptbahnhof ایستگاه مرکزی راه‌آهن · irgendwann دیر یا زود، زمانی · jedenfalls دست‌کم، به هر حال · das Kuscheltier عروسک پارچه‌ای · landen سر درآوردن، افتادن · der Novemberabend شب نوامبری · der Rand حاشیه، لبه · der Ring انگشتر، حلقه · der Schalter باجه، پیشخوان · schließlich سرانجام · das Schloss قفل · die Schulter شانه · sich wundern تعجب کردن · stattdessen در عوض · stattfinden روی دادن، انجام شدن · tatsächlich واقعاً · überlassen واگذار کردن · unleserlich ناخوانا · das Untergeschoss طبقهٔ زیرین · verderben خراب کردن · verlieren گم کردن، از دست دادن · vermutlich احتمالاً · verwalten اداره کردن · vollständig کامل · die Wahl انتخاب · wegschicken روانه کردن، رد کردن · wertvoll باارزش · zurückgeben پس دادن · zuschieben به سمت کسی هل دادن · zuwider ناخوشایند، بیزارکننده

فصل ۳ · Die Kontrolle — 29 واژه

abwischen دستمال کشیدن، پاک کردن · die Auflage شرط، تذکر رسمی · ausschalten خاموش کردن · beschriften برچسب زدن، رویش نوشتن · die Eile عجله · entdecken کشف کردن، پیدا کردن · entfernen برداشتن، حذف کردن · erledigen انجام دادن، رسیدگی کردن · das Etikett برچسب · das Formular فرم · das Gerät دستگاه · die Kontrolle بازرسی، کنترل · die Kontrolleurin بازرس (زن) · korrigieren اصلاح کردن · der Kühlraum سردخانه · die Lebensmittelkontrolle بازرسی مواد غذایی · das Licht نور، چراغ · liefern تحویل دادن · die Liste فهرست · löschen خاموش کردن؛ پاک کردن · losfahren راه افتادن · reinigen تمیز کردن · sauber تمیز · sortieren مرتب کردن · streng سخت‌گیر، جدی · die Temperatur دما · von Hand با دست · wischen پاک کردن، تی کشیدن · zuletzt آخرین بار

فصل ۴ · Das Reparaturcafé — 27 واژه

der Akku باتری (قابل شارژ) · anschneiden اولین برش را زدن (کیک) · austauschbar قابل تعویض · bauen ساختن · dabei همراه؛ در این میان · dafür برای آن · die Dame خانم · diskutieren بحث کردن · einbauen نصب کردن، کار گذاشتن · erkennen تشخیص دادن، شناختن · das Ersatzteil قطعهٔ یدکی · fest محکم، ثابت · das Gehäuse بدنه (دستگاه) · der Gemeinderaum سالن محله · jedes Mal هر بار · leicht آسان؛ سبک · lose شل · lösen حل کردن · löten لحیم کردن · nachzählen شمردن (برای اطمینان) · die Nähmaschine چرخ خیاطی · das Radio رادیو · das Reparaturcafé کافهٔ تعمیر · reparierbar قابل تعمیر · retten نجات دادن · schade حیف · wiederentdecken دوباره کشف کردن، زنده کردن

فصل ۵ · Auf dem Gipfel — 17 واژه

atmen نفس کشیدن · die Aussicht منظره · der Berg کوه · die Bergziege بز کوهی · eben خب دیگر (حرف تأکید) · der Gipfel قله · halt دیگر، خب (برای چیزی که عوض نمی‌شود) · herausholen بیرون آوردن · na ja خب، چه می‌شود کرد · na klar معلوم است، البته · der Rückweg راه برگشت · steil شیب‌دار · der Stein سنگ · trainieren تمرین کردن · unten پایین · wunderschön فوق‌العاده زیبا · zum dritten Mal برای سومین بار

فصل ۶ · Das Vorstellungsgespräch — 19 واژه

am meisten بیشتر از همه · die Anerkennung به رسمیت شناختن، ارزشیابی · die Apotheke داروخانه · die Apothekerin داروساز (زن) · begrüßen خوشامد گفتن · einstellen استخدام کردن · die Erfahrung تجربه · erleben تجربه کردن · die Freude خوشحالی · der Inhaber صاحب، مالک · die Innenstadt مرکز شهر · das Labor آزمایشگاه · mitten درست وسطِ · die Salbe پماد · stammen اهل جایی بودن، ریشه داشتن · ungestört بی‌مزاحمت · vor allem پیش از هر چیز، مخصوصاً · die Zusage جواب مثبت، پذیرش · zuwinken برای کسی دست تکان دادن

فصل ۷ · Der Beschwerdebrief — 30 واژه

andernfalls در غیر این صورت · die Anfrage درخواست، استعلام · angesichts با توجه به · aufgrund به دلیلِ · bereits همین حالا، از قبل · beschließen تصمیم گرفتن · der Beschwerdebrief نامهٔ اعتراض · die Bestätigung تأییدیه · bewirken اثر داشتن، سبب شدن · daher بنابراین · dank به لطفِ · erfolgen انجام شدن (رسمی) · erhalten دریافت کردن · gewohnt معمول، عادی · die Haltung وضعیت بدن؛ نگرش · höflich مؤدب، مؤدبانه · der Küchentisch میز آشپزخانه · laut طبقِ، بر اساسِ · mit freundlichen Grüßen با احترام (پایان نامه) · das Möbelhaus فروشگاه مبلمان · reagieren واکنش نشان دادن · der Schreibtisch میز تحریر · sehr geehrte Damen und Herren خانم‌ها و آقایان محترم · sogar حتی · die Verzögerung تأخیر · während در طولِ · weder نه (در weder … noch) · wütend خشمگین · zahlreich متعدد · zurücktreten انصراف دادن (از قرارداد)

فصل ۸ · Die Beförderung — 18 واژه

allerdings البته · andererseits از طرف دیگر · angestellt استخدام‌شده · die Antwort جواب · der Bauch شکم؛ دل (حس درونی) · desto …تر (در je … desto) · ehemalig سابق · entweder یا (در entweder … oder) · inzwischen در این فاصله، حالا دیگر · je هرچه (در je … desto) · der Mentor راهنما، مربی · die Schulung دورهٔ آموزشی · seufzen آه کشیدن · sich langweilen حوصلهٔ کسی سر رفتن · die Teamleiterin سرپرست تیم (زن) · unsicher نامطمئن · die Verantwortung مسئولیت · zwar درست است که

فصل ۹ · Schritt für Schritt — 23 واژه

abbekommen (گچ و …) برداشته شدن برای کسی · abends شب‌ها، عصرها · aufgeben تسلیم شدن؛ رها کردن · erinnern یادآوری کردن · der Gips گچ (برای شکستگی) · grinsen نیش‌خند زدن، لبخند زدن · indem با … کردن (نشان‌دهندهٔ روش) · joggen آهسته دویدن · der Lauf دویدن · mitmachen همراهی کردن، شرکت کردن · motivieren تشویق کردن، انگیزه دادن · der Physiotherapeut فیزیوتراپ · die Physiotherapie فیزیوتراپی · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · der Schmerz درد · schonen مراقبت کردن، فشار نیاوردن به · schwach ضعیف · sodass طوری که، در نتیجه · stärken قوی کردن · und zwar آن هم، یعنی · der Unfall تصادف، حادثه · von da an از آن به بعد · weitermachen ادامه دادن

فصل ۱۰ · Oma zieht um — 19 واژه

als انگار (فعل بلافاصله بعد از آن) · als ob انگار، گویی · besichtigen بازدید کردن، دیدن (خانه) · die Ecke گوشه · einziehen ساکن شدن، به خانه‌ای رفتن · es sei denn مگر اینکه · falls اگر، در صورتی که · der Großvater پدربزرگ · hinaufsteigen بالا رفتن · hinaus بیرون · mitnehmen با خود بردن · schweigen ساکت ماندن · selbe همان · der Sessel مبل تک‌نفره · sofern به شرط اینکه · der Sturz زمین خوردن، افتادن · tun کردن، انجام دادن · vorschlagen پیشنهاد کردن · woanders جای دیگر

فصل ۱۱ · Das verschwundene Paket — 9 واژه

der Bote پیک، مأمور پست · die Etage طبقه · das Geburtstagsgeschenk هدیهٔ تولد · halten نگه داشتن · irgendwo یک جایی · die Sendungsverfolgung پیگیری مرسوله · stehlen دزدیدن · verwechseln اشتباه گرفتن · zustellen تحویل دادن (مرسوله)

فصل ۱۲ · Ein Viertel im Wandel — 26 واژه

abschrecken فراری دادن، ترساندن · der Artikel مقاله · die Bank نیمکت · beleuchten روشن کردن، نور دادن · der Bewohner ساکن · eröffnen افتتاح کردن · erwachen بیدار شدن · frisch تازه · gelten als … به شمار رفتن · die Hauptstraße خیابان اصلی · langjährig قدیمی، چندساله · lauten بودن، چنین بودن (متن) · die Lokalzeitung روزنامهٔ محلی · die Miete اجاره · pflanzen کاشتن · renovieren بازسازی کردن · die Rentnerin زن بازنشسته · die Schattenseite جنبهٔ منفی · der Sonntagmorgen صبح یکشنبه · steigen بالا رفتن · der Treffpunkt محل دیدار · die Überschrift تیتر، عنوان · die Veränderung تغییر · vorbeigehen رد شدن، از کنار گذشتن · zitieren نقل قول کردن · zwingen مجبور کردن

فصل ۱۳ · Die Anerkennung — 37 واژه

der Abschluss مدرک تحصیلی؛ پایان · anerkennen به رسمیت شناختن · der Antrag درخواست (رسمی) · der Ausgleich جبران، تعادل · die Ausübung اشتغال (به حرفه)، انجام · die Beglaubigung تأیید رسمی (کپی) · die Behörde اداره (دولتی) · das Behördendeutsch آلمانیِ اداری · die Berufserfahrung سابقهٔ کار · darunter زیر آن · die Deutschkenntnisse مهارت زبان آلمانی · das Diplom مدرک تحصیلی، دیپلم · einreichen ارائه دادن (مدارک) · erforderlich لازم · die Erlaubnis اجازه، مجوز · erteilen دادن (اجازه، رسمی) · feststellen مشخص کردن، متوجه شدن · folgen آمدن (بعد از)؛ دنبال کردن · folgend زیر، بعدی · hiermit بدین‌وسیله · der Januar ژانویه · der Juni ژوئن · die Kenntnisprüfung آزمون دانش تخصصی · die Kopie کپی · der Nachweis مدرک، گواهی · das Nomen اسم · sammeln جمع کردن · die Teilnahme شرکت، حضور · übersetzen ترجمه کردن · die Übersetzung ترجمه · die Unterlagen مدارک · der Unterschied تفاوت · das Verb فعل · die Vorbereitung آمادگی · die Vorlage ارائه؛ نمونه · vorlesen بلند خواندن · der Vormittag پیش از ظهر

فصل ۱۴ · Die erste Besprechung — 22 واژه

aufmunternd دلگرم‌کننده · die Bedenken نگرانی، تردید · die Beförderung ترفیع · die Verantwortung übernehmen مسئولیت را بر عهده گرفتن · Eindruck machen تأثیر گذاشتن · eine Anfrage stellen درخواست دادن · eine Entscheidung treffen تصمیم گرفتن · einen Fehler machen اشتباه کردن · einen Vorschlag machen پیشنهاد دادن · einhalten رعایت کردن (موعد) · ernst nehmen جدی گرفتن · in Betrieb nehmen راه‌اندازی کردن، به کار انداختن · in Frage kommen مطرح بودن، ممکن بودن · leiten اداره کردن، هدایت کردن · das Programm برنامه (نرم‌افزار) · der Student دانشجو · das Team تیم · der Test آزمایش، تست · verteilen تقسیم کردن · zu Wort kommen lassen به کسی فرصت حرف زدن دادن · zur Verfügung stellen در اختیار گذاشتن · zuzwinkern به کسی چشمک زدن

فصل ۱۵ · Ein Jahr später — 16 واژه

begegnen برخوردن به، آشنا شدن با · bestimmt حتماً، مطمئناً · dankbar سپاسگزار · das Deutschlernen یادگیری آلمانی · eine Rede halten سخنرانی کردن · die Einladung دعوت، دعوت‌نامه · hilfsbereit مهربان، اهل کمک · hoffen امیدوار بودن · je هرگز، هیچ‌وقت (بعد از ohne) · das Jubiläum سالگرد · klatschen دست زدن · die Leiterin مدیر، رئیس (زن) · die Rede سخنرانی · der Saal سالن · die Telefonnummer شماره تلفن · zehnjährig ده‌ساله

سطح‌های دیگر

واژه‌های آلمانی سطح B1 (متوسط)