das Geld
پول
در داستانها
»Du hättest das Geld nie wiedergesehen.
«تو آن پول را دیگر هرگز نمیدیدی.
»Einerseits verdiene ich mehr Geld«, erklärte Nadia.
«از یک طرف پول بیشتری درمیآورم»، نادیا توضیح داد.
»Die Firma stellt uns dafür Geld zur Verfügung«, erklärte sie.
«شرکت برای این کار پول در اختیار ما میگذارد»، او توضیح داد.
واژههای مرتبط
kennenlernen آشنا شدن با · klug باهوش، عاقل · komisch عجیب · leiten اداره کردن، هدایت کردن · der Mentor راهنما، مربی · das Programm برنامه (نرمافزار) · rühren هم زدن · die Schulung دورهٔ آموزشی · sich langweilen حوصلهٔ کسی سر رفتن · sich vorstellen تصور کردن · das Stipendium بورسیه · der Student دانشجو