همهٔ داستان‌ها

Die erste Besprechung

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: ترکیب‌های اسم و فعل در زبان رسمی

نادیا اولین جلسه‌اش را به‌عنوان سرپرست تیم اداره می‌کند. مشتری بزرگ برنامه را زودتر می‌خواهد و همکار قدیمی مخالف است. نادیا پیشنهادی می‌دهد و همه را قانع می‌کند. داستانی برای سطح B2.

Einen Monat nach ihrer Beförderung leitete Nadia ihre erste Besprechung als Teamleiterin. Sie hatte die ganze Nacht schlecht geschlafen. Paul, der jetzt zu ihrem Team gehörte, zwinkerte ihr aufmunternd zu.

یک ماه بعد از ترفیعش نادیا اولین جلسه‌اش را به‌عنوان سرپرست تیم اداره کرد. او تمام شب بد خوابیده بود. پاول، که حالا عضو تیم او بود، دلگرم‌کننده به او چشمک زد.

»Wir müssen heute eine wichtige Entscheidung treffen«, begann Nadia. »Unser größter Kunde hat eine Anfrage gestellt: Er möchte das neue Programm schon im März in Betrieb nehmen.« Ein Kollege runzelte die Stirn.

«ما امروز باید یک تصمیم مهم بگیریم»، نادیا شروع کرد. «بزرگ‌ترین مشتری ما یک درخواست داده است: او می‌خواهد برنامهٔ جدید را همین ماه مارس راه‌اندازی کند.» یکی از همکاران اخم کرد.

»Das kommt nicht in Frage«, sagte Herr Braun, der älteste Mitarbeiter. »Wir haben schon jetzt zu viel Arbeit.« Nadia nahm seine Kritik ernst. »Ich verstehe Ihre Bedenken. Deshalb möchte ich Ihnen einen Vorschlag machen.«

«این اصلاً مطرح نیست»، آقای براون، قدیمی‌ترین کارمند، گفت. «ما همین حالا هم بیش از حد زیاد کار داریم.» نادیا انتقاد او را جدی گرفت. «من نگرانی‌های شما را درک می‌کنم. به همین دلیل می‌خواهم به شما یک پیشنهاد بدهم.»

Sie schlug vor, für drei Monate zwei Studenten einzustellen. »Die Firma stellt uns dafür Geld zur Verfügung«, erklärte sie. »Wenn wir die Arbeit gut verteilen, können wir den Termin einhalten.« Herr Braun dachte lange nach. Dann nickte er. »Gut, ich übernehme die Verantwortung für die Tests.«

او پیشنهاد کرد، برای سه ماه دو دانشجو استخدام کنند. «شرکت برای این کار پول در اختیار ما می‌گذارد»، او توضیح داد. «اگر ما کار را خوب تقسیم کنیم، می‌توانیم موعد را رعایت کنیم.» آقای براون مدت زیادی فکر کرد. بعد او سر تکان داد. «باشد، من مسئولیت تست‌ها را بر عهده می‌گیرم.»

Nach der Besprechung kam Paul zu ihr. »Du hast alle zu Wort kommen lassen«, sagte er. »Das hat auf Herrn Braun großen Eindruck gemacht.« Nadia lachte erleichtert. »Und ich hatte Angst, einen Fehler zu machen.«

بعد از جلسه پاول پیش او آمد. «تو به همه فرصت حرف زدن دادی»، او گفت. «این روی آقای براون تأثیر زیادی گذاشته است.» نادیا با خیال راحت خندید. «و من می‌ترسیدم، اشتباه کنم.»

Am Abend schrieb sie eine E-Mail an den Kunden: »Wir nehmen Ihre Anfrage gern an und werden Ihnen das Programm im März zur Verfügung stellen.« Dann schaltete sie den Computer aus und ging zum ersten Mal seit Wochen früh ins Bett.

عصر او به مشتری یک ایمیل نوشت: «ما درخواست شما را با کمال میل می‌پذیریم و برنامه را در ماه مارس در اختیار شما خواهیم گذاشت.» بعد او کامپیوتر را خاموش کرد و برای اولین بار بعد از چند هفته زود به رختخواب رفت.

واژه‌های این داستان

der Monat ماه · nach به (مقصد)؛ برای · die Beförderung ترفیع · leiten اداره کردن، هدایت کردن · die Besprechung جلسه · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · die Teamleiterin سرپرست تیم (زن) · haben داشتن · ganz تمام، کامل · die Nacht شب · schlecht بد · schlafen خوابیدن · jetzt حالا · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Team تیم · gehören متعلق بودن به · zuzwinkern به کسی چشمک زدن · aufmunternd دلگرم‌کننده · müssen باید، مجبور بودن · heute امروز · eine Entscheidung treffen تصمیم گرفتن · wichtig مهم · beginnen شروع شدن · groß بزرگ · der Kunde مشتری · eine Anfrage stellen درخواست دادن · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · neu جدید · das Programm برنامه (نرم‌افزار) · schon حالا دیگر، قبلاً · im در (in + dem) · der März مارس · in Betrieb nehmen راه‌اندازی کردن، به کار انداختن · der Kollege همکار · die Stirn runzeln اخم کردن · in Frage kommen مطرح بودن، ممکن بودن · nicht نه · sagen گفتن · der Herr آقا · alt پیر، مسن · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · zu بیش از حد، زیادی · viel خیلی · die Arbeit کار · ernst nehmen جدی گرفتن · die Kritik انتقاد · verstehen فهمیدن · die Bedenken نگرانی، تردید · deshalb برای همین · einen Vorschlag machen پیشنهاد دادن · vorschlagen پیشنهاد کردن · für برای؛ به · der Student دانشجو · einstellen استخدام کردن · die Firma شرکت · zur Verfügung stellen در اختیار گذاشتن · dafür برای آن · das Geld پول · erklären توضیح دادن · wenn اگر، وقتی که · gut خوب · verteilen تقسیم کردن · können توانستن · der Termin وقت، قرار · einhalten رعایت کردن (موعد) · nachdenken فکر کردن · lange مدت زیادی · dann بعد · nicken سر تکان دادن · die Verantwortung übernehmen مسئولیت را بر عهده گرفتن · der Test آزمایش، تست · kommen آمدن · zu Wort kommen lassen به کسی فرصت حرف زدن دادن · auf روی؛ برای (منتظر) · Eindruck machen تأثیر گذاشتن · lachen خندیدن · erleichtert آسوده · und و · die Angst ترس · einen Fehler machen اشتباه کردن · am در (an + dem) · der Abend شب، عصر · schreiben نوشتن · die E-Mail ایمیل · an در، به · annehmen فرض کردن، پذیرفتن · die Anfrage درخواست، استعلام · gern با علاقه، با میل · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · ausschalten خاموش کردن · der Computer کامپیوتر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · zum ersten Mal برای اولین بار · seit از (زمان)؛ از وقتی که · die Woche هفته · früh زود، قبلاً · ins به (in + das) · das Bett تخت