dafür
برای آن
در داستانها
Frau Berger backte dafür jedes Mal einen Kuchen.
خانم برگر هر بار برای آن یک کیک میپخت.
»Die Firma stellt uns dafür Geld zur Verfügung«, erklärte sie.
«شرکت برای این کار پول در اختیار ما میگذارد»، او توضیح داد.
واژههای مرتبط
retten نجات دادن · schade حیف · der Student دانشجو · das Team تیم · der Test آزمایش، تست · verteilen تقسیم کردن · wiederentdecken دوباره کشف کردن، زنده کردن · zu Wort kommen lassen به کسی فرصت حرف زدن دادن · zur Verfügung stellen در اختیار گذاشتن · zuzwinkern به کسی چشمک زدن · die Anfrage درخواست، استعلام · ausschalten خاموش کردن