واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

ausschalten

فعل · B2

schaltet aus, schaltete aus, hat ausgeschaltet

خاموش کردن

در داستان‌ها

Als sie ankam, war die Tür der Käserei schon geöffnet, und alle Geräte waren ausgeschaltet.

وقتی رسید، در کارگاه پنیرسازی از قبل باز بود، و همهٔ دستگاه‌ها خاموش بودند.

Die Kontrolle (سطح B2)

Dann schaltete sie den Computer aus und ging zum ersten Mal seit Wochen früh ins Bett.

بعد او کامپیوتر را خاموش کرد و برای اولین بار بعد از چند هفته زود به رختخواب رفت.

Die erste Besprechung (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

sitzen نشستن · arbeiten کار کردن · neu جدید · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · für برای؛ به · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر