müssen
muss, musste, hat gemusst
باید، مجبور بودن
در داستانها
Am Bahnhof muss sie sich beeilen.
در ایستگاه او باید عجله کند.
»Aber du musst auch schlafen, weil ein müder Kopf nichts lernt.«
«اما تو باید به خوابت هم برسی، چون ذهن خسته چیزی یاد نمیگیرد.»
Wenn Mina früh aufstehen muss, ist sie immer müde.
هر وقت مینا مجبور باشد زود بیدار شود، همیشه خسته است.
Am Donnerstag muss er zum Arzt gehen.
پنجشنبه او باید پیش دکتر برود.
Er will eigentlich nicht, aber Samira sagt: »Du musst gehen!«
او راستش نمیخواهد، اما سمیرا میگوید: «تو باید بروی!»
Im Wartezimmer muss Lukas lange warten.
در اتاق انتظار لوکاس باید مدت زیادی منتظر بماند.