Mina und Sara möchten am Wochenende an die Ostsee fahren. Aber es gibt noch viele Fragen. »Ich weiß nicht, ob das Wetter gut wird«, sagt Sara. »Wenn es regnet, bleiben wir lieber zu Hause.«
مینا و سارا میخواهند آخر هفته به دریای بالتیک بروند. اما هنوز سؤالهای زیادی هست. «نمیدانم که آیا هوا خوب میشود»، سارا میگوید. «اگر باران بیاید، بهتر است ما در خانه بمانیم.»
Mina schaut im Internet nach. »Am Samstag scheint die Sonne«, sagt sie. »Aber ich weiß nicht, wann der Zug fährt.« Also gehen die beiden zum Bahnhof.
مینا در اینترنت نگاه میکند. «شنبه آفتاب میتابد»، او میگوید. «اما نمیدانم قطار کی حرکت میکند.» پس آن دو به ایستگاه قطار میروند.
Am Bahnhof fragt Sara einen Mann: »Können Sie mir sagen, wann der Zug nach Rostock fährt?« »Um sieben Uhr«, sagt der Mann. »Wenn Sie früh kommen, bekommen Sie einen Platz am Fenster.«
در ایستگاه سارا از یک مرد میپرسد: «میتوانید به من بگویید قطار روستوک کی حرکت میکند؟» «ساعت هفت»، مرد میگوید. «اگر شما زود بیایید، یک جا کنار پنجره گیرتان میآید.»
Zu Hause gibt es noch ein Problem. »Und Zafran?«, fragt Sara. »Kann sie zwei Tage allein bleiben?« Mina fragt ihre Nachbarin, ob sie die Katze füttern kann. »Natürlich«, sagt die Nachbarin. »Wenn Zafran Hunger hat, bekommt sie Fisch.«
در خانه هنوز یک مشکل هست. «و زعفران؟»، سارا میپرسد. «او میتواند دو روز تنها بماند؟» مینا از همسایهاش میپرسد که آیا او میتواند به گربه غذا بدهد. «البته»، همسایه میگوید. «اگر زعفران گرسنه باشد، ماهی میگیرد.»
Am Samstag stehen sie um fünf Uhr auf. Wenn Mina früh aufstehen muss, ist sie immer müde. Im Zug schläft sie sofort ein.
شنبه آنها ساعت پنج بیدار میشوند. هر وقت مینا مجبور باشد زود بیدار شود، همیشه خسته است. در قطار او فوراً خوابش میبرد.
An der Ostsee ist es sonnig und warm. Sara fragt: »Weißt du, ob wir hier schwimmen können?« Mina lacht. »Wenn das Wasser warm ist, ja!« Aber das Wasser ist sehr kalt. Sie essen lieber ein Eis.
کنار دریای بالتیک هوا آفتابی و گرم است. سارا میپرسد: «میدانی که آیا ما اینجا میتوانیم شنا کنیم؟» مینا میخندد. «اگر آب گرم باشد، بله!» اما آب خیلی سرد است. آنها ترجیح میدهند بستنی بخورند.