همهٔ داستان‌ها

Wenn die Sonne scheint

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جملهٔ وابسته با wenn و ob

مینا و سارا می‌خواهند آخر هفته به دریای بالتیک بروند، اما سؤال زیاد است: هوا خوب می‌شود؟ قطار کی حرکت می‌کند؟ همسایه می‌تواند به زعفران غذا بدهد؟ داستانی برای سطح A2.

Mina und Sara möchten am Wochenende an die Ostsee fahren. Aber es gibt noch viele Fragen. »Ich weiß nicht, ob das Wetter gut wird«, sagt Sara. »Wenn es regnet, bleiben wir lieber zu Hause.«

مینا و سارا می‌خواهند آخر هفته به دریای بالتیک بروند. اما هنوز سؤال‌های زیادی هست. «نمی‌دانم که آیا هوا خوب می‌شود»، سارا می‌گوید. «اگر باران بیاید، بهتر است ما در خانه بمانیم.»

Mina schaut im Internet nach. »Am Samstag scheint die Sonne«, sagt sie. »Aber ich weiß nicht, wann der Zug fährt.« Also gehen die beiden zum Bahnhof.

مینا در اینترنت نگاه می‌کند. «شنبه آفتاب می‌تابد»، او می‌گوید. «اما نمی‌دانم قطار کی حرکت می‌کند.» پس آن دو به ایستگاه قطار می‌روند.

Am Bahnhof fragt Sara einen Mann: »Können Sie mir sagen, wann der Zug nach Rostock fährt?« »Um sieben Uhr«, sagt der Mann. »Wenn Sie früh kommen, bekommen Sie einen Platz am Fenster.«

در ایستگاه سارا از یک مرد می‌پرسد: «می‌توانید به من بگویید قطار روستوک کی حرکت می‌کند؟» «ساعت هفت»، مرد می‌گوید. «اگر شما زود بیایید، یک جا کنار پنجره گیرتان می‌آید.»

Zu Hause gibt es noch ein Problem. »Und Zafran?«, fragt Sara. »Kann sie zwei Tage allein bleiben?« Mina fragt ihre Nachbarin, ob sie die Katze füttern kann. »Natürlich«, sagt die Nachbarin. »Wenn Zafran Hunger hat, bekommt sie Fisch.«

در خانه هنوز یک مشکل هست. «و زعفران؟»، سارا می‌پرسد. «او می‌تواند دو روز تنها بماند؟» مینا از همسایه‌اش می‌پرسد که آیا او می‌تواند به گربه غذا بدهد. «البته»، همسایه می‌گوید. «اگر زعفران گرسنه باشد، ماهی می‌گیرد.»

Am Samstag stehen sie um fünf Uhr auf. Wenn Mina früh aufstehen muss, ist sie immer müde. Im Zug schläft sie sofort ein.

شنبه آن‌ها ساعت پنج بیدار می‌شوند. هر وقت مینا مجبور باشد زود بیدار شود، همیشه خسته است. در قطار او فوراً خوابش می‌برد.

An der Ostsee ist es sonnig und warm. Sara fragt: »Weißt du, ob wir hier schwimmen können?« Mina lacht. »Wenn das Wasser warm ist, ja!« Aber das Wasser ist sehr kalt. Sie essen lieber ein Eis.

کنار دریای بالتیک هوا آفتابی و گرم است. سارا می‌پرسد: «می‌دانی که آیا ما اینجا می‌توانیم شنا کنیم؟» مینا می‌خندد. «اگر آب گرم باشد، بله!» اما آب خیلی سرد است. آن‌ها ترجیح می‌دهند بستنی بخورند.

واژه‌های این داستان

und و · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · am در (an + dem) · das Wochenende آخر هفته · an در، به · die Ostsee دریای بالتیک · fahren رفتن (با وسیله)، راندن · aber اما · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · noch هنوز · viel خیلی · die Frage سؤال · wissen دانستن · nicht نه · ob آیا، که آیا · das Wetter هوا · gut خوب · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · sagen گفتن · wenn اگر، وقتی که · regnen باران باریدن · bleiben ماندن · lieber ترجیحاً، بهتر است · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · nachschauen نگاه کردن، بررسی کردن · im در (in + dem) · das Internet اینترنت · der Samstag شنبه · scheinen تابیدن (آفتاب) · die Sonne خورشید، آفتاب · wann کی · der Zug قطار · also پس، بنابراین · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · der Bahnhof ایستگاه قطار · fragen پرسیدن · der Mann شوهر؛ مرد · können توانستن · nach به (مقصد)؛ برای · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · die Uhr ساعت · früh زود، قبلاً · kommen آمدن · bekommen دریافت کردن · der Platz جا · das Fenster پنجره · das Problem مشکل · der Tag روز · allein تنها · die Nachbarin همسایه (زن) · die Katze گربه · füttern غذا دادن (به حیوان) · natürlich البته، طبیعتاً · der Hunger گرسنگی · haben داشتن · der Fisch ماهی · aufstehen بلند شدن · müssen باید، مجبور بودن · sein بودن · immer همیشه · müde خسته · einschlafen خوابش بردن · sofort فوراً · sonnig آفتابی · warm گرم · hier اینجا · schwimmen شنا کردن · lachen خندیدن · das Wasser آب · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · sehr بسیار · kalt سرد · essen خوردن · das Eis بستنی؛ یخ