also
پس، بنابراین
در داستانها
Also gehen die beiden zum Bahnhof.
پس آن دو به ایستگاه قطار میروند.
Also sammelte Farah ihre Unterlagen: die Übersetzung ihres Diploms, den Nachweis über ihre Berufserfahrung und die Bestätigung ihrer Deutschkenntnisse.
پس فرح مدارکش را جمع کرد: ترجمهٔ مدرک تحصیلیاش، گواهی سابقهٔ کارش و تأییدیهٔ مهارت آلمانیاش.
واژههای مرتبط
aus از، اهلِ · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن · noch هنوز