viel
خیلی
در داستانها
Hier gibt es viele Stände.
اینجا غرفههای زیادی هست.
»So viel Essen!«, sagt Sara.
«اینهمه غذا!»، سارا میگوید.
»Ich habe heute viele Fragen.«
«من امروز سؤالهای زیادی دارم.»
»Arbeiten Sie viel?«
«شما زیاد کار میکنید؟»
»Ja, sehr viel!«
«بله، خیلی زیاد!»
Sie bekommt zu viel Kuchen!«
او زیادی کیک میخورد!»
واژههای مرتبط
zusehen تماشا کردن · zwischen بینِ · als از (در مقایسه) · die Anerkennung به رسمیت شناختن، ارزشیابی · der Anfang شروع · das Angebot پیشنهاد · der Anruf تماس تلفنی · die Anzeige آگهی · die Apothekerin داروساز (زن) · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · der Bäcker نانوا · der Beruf شغل، حرفه