همهٔ داستان‌ها

Auf dem Markt

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جمع اسم‌ها

مینا و سارا شنبه به بازار می‌روند و گوجه، خیار، سیب، موز، تخم‌مرغ، نان و گل می‌خرند. آخر کار میز خانه پر است و آن‌ها فقط دو نفرند. داستانی ساده برای سطح A1.

Heute ist Samstag. Mina und Sara gehen auf den Markt. Der Markt ist groß. Hier gibt es viele Stände.

امروز شنبه است. مینا و سارا به بازار می‌روند. بازار بزرگ است. اینجا غرفه‌های زیادی هست.

Mina braucht Tomaten und Gurken. Die Tomaten sind rot. Die Gurken sind grün. Zusammen kosten sie drei Euro.

مینا گوجه‌فرنگی و خیار لازم دارد. گوجه‌ها قرمز هستند. خیارها سبز هستند. روی هم آن‌ها سه یورو قیمت دارند.

Sara möchte einen Apfel. Dann sieht sie die Bananen. Sie kauft vier Bananen und sechs Äpfel.

سارا یک سیب می‌خواهد. بعد او موزها را می‌بیند. او چهار موز و شش سیب می‌خرد.

Ein Mann verkauft Eier und Brote. »Zehn Eier, bitte«, sagt Mina. »Und zwei Brote.« Der Mann hat auch Kuchen. Aber die Kuchen sind teuer.

مردی تخم‌مرغ و نان می‌فروشد. «ده تا تخم‌مرغ، لطفاً»، مینا می‌گوید. «و دو تا نان.» مرد کیک هم دارد. اما کیک‌ها گران هستند.

Zum Schluss kaufen sie Blumen. Die Blumen sind gelb und rot. Jetzt hat Mina drei Taschen. Sara hat zwei Taschen.

آخر سر آن‌ها گل می‌خرند. گل‌ها زرد و قرمز هستند. حالا مینا سه کیسه دارد. سارا دو کیسه دارد.

Zu Hause ist der Tisch voll. »So viel Essen!«, sagt Sara. »Und wir sind nur zwei!« Die zwei Freundinnen lachen.

در خانه میز پر است. «این‌همه غذا!»، سارا می‌گوید. «و ما فقط دو نفریم!» دو دوست می‌خندند.

واژه‌های این داستان

heute امروز · sein بودن · der Samstag شنبه · und و · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · auf روی؛ برای (منتظر) · der Markt بازار · groß بزرگ · hier اینجا · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · viel خیلی · der Stand غرفه · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · die Tomate گوجه‌فرنگی · die Gurke خیار · rot قرمز · grün سبز · zusammen با هم · kosten قیمت داشتن · der Euro یورو · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · der Apfel سیب · dann بعد · sehen دیدن · die Banane موز · kaufen خریدن · der Mann شوهر؛ مرد · verkaufen فروختن · das Ei تخم‌مرغ · das Brot نان · bitte لطفاً · sagen گفتن · haben داشتن · auch همچنین، حتی · der Kuchen کیک · aber اما · teuer گران · zum Schluss در آخر، آخر سر · die Blume گل · gelb زرد · jetzt حالا · die Tasche کیف؛ جیب · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · der Tisch میز · voll پر؛ شلوغ · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · das Essen غذا؛ خوردن · nur فقط · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · lachen خندیدن