heute
امروز
در داستانها
Heute kommt ihre Freundin Sara.
امروز دوستش سارا میآید.
Heute ist Samstag.
امروز شنبه است.
Heute ist der erste Kurstag.
امروز اولین روز کلاس است.
»Ich habe heute viele Fragen.«
«من امروز سؤالهای زیادی دارم.»
Heute ist der Bus spät.
امروز اتوبوس دیر است.
Heute klingelt es an der Tür.
امروز کسی زنگ در را میزند.
واژههای مرتبط
die Dame خانم · die Deutschprüfung امتحان آلمانی · die Stirn runzeln اخم کردن · das Ding چیز · dreimal سه بار · durchatmen نفس عمیق کشیدن · die E-Mail ایمیل · eben خب دیگر (حرف تأکید) · die Eile عجله · einerseits از یک طرف · einstellen استخدام کردن · entscheiden تصمیم گرفتن