dreimal
سه بار
در داستانها
Nadia las die Nachricht dreimal.
نادیا پیام را سه بار خواند.
Farah las ihn dreimal.
فرح آن را سه بار خواند.
واژههای مرتبط
sagen گفتن · sein بودن · und و · bisschen کمی · das Büro دفتر · davor از آن · die Direktheit رک بودن، صراحت · halb so schlimm آنقدرها هم بد نیست · interessieren جالب بودن برای · kritisieren انتقاد کردن · mit wem با چه کسی · optimal ایدهآل، بهینه