واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

bisschen

قید · B1

کمی

در داستان‌ها

Felix nickte, ein bisschen überrascht.

فلیکس سر تکان داد، کمی متعجب.

Woran soll ich mich gewöhnen? (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · die Woche هفته · jetzt حالا · nur فقط · heute امروز · noch هنوز