gut
خوب
در داستانها
»Gut«, sagt Kian.
«خوب»، کیان میگوید.
»Gut.
«خوب است.
Der Kuchen ist sehr gut.
کیک خیلی خوب است.
»Ja, gut!
«بله، خوب است!
Das Essen schmeckt gut, aber die Soße ist sehr scharf.
غذا خوشمزه است، اما سس خیلی تند است.
»Du siehst gut aus«, sagt sie zu sich.
«تو خوب به نظر میرسی»، او به خودش میگوید.
واژههای مرتبط
aufmachen باز کردن · aufmerksam با دقت · aufräumen مرتب کردن · ausfüllen پر کردن (فرم) · ausschalten خاموش کردن · das Auto ماشین · der Balkon بالکن · die Bäuerin کشاورز (زن) · der Baum درخت · beraten مشاوره دادن · die Beraterin مشاور (زن) · die Beratungsstelle دفتر مشاوره