همهٔ داستان‌ها

Kians Montag

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جای فعل در جمله: جایگاه دوم

کیان در یک نانوایی در هامبورگ کار می‌کند و روزش ساعت چهار صبح شروع می‌شود: نان پختن، مشتری‌ها، ناهار و تلفن مادرش از شیراز. داستانی ساده برای سطح A1.

Kian wohnt in Hamburg. Er arbeitet in einer Bäckerei. Am Montag beginnt die Arbeit früh. Um vier Uhr klingelt der Wecker.

کیان در هامبورگ زندگی می‌کند. او در یک نانوایی کار می‌کند. روز دوشنبه کار زود شروع می‌شود. ساعت چهار ساعت زنگ‌دار زنگ می‌زند.

Um halb fünf trinkt Kian einen Kaffee. Dann fährt er mit dem Fahrrad. Die Straßen sind leer und dunkel. Um fünf Uhr ist er in der Bäckerei.

ساعت چهار و نیم کیان یک قهوه می‌نوشد. بعد او با دوچرخه می‌رود. خیابان‌ها خالی و تاریک هستند. ساعت پنج او در نانوایی است.

In der Bäckerei ist es warm. Dort backt Kian Brot und Brötchen. Um sieben Uhr kommen die ersten Kunden. Eine Frau fragt: »Haben Sie Brezeln?« »Ja, natürlich«, sagt Kian.

در نانوایی هوا گرم است. آنجا کیان نان و نان صبحانه می‌پزد. ساعت هفت اولین مشتری‌ها می‌آیند. یک زن می‌پرسد: «شما برتسل دارید؟» «بله، البته»، کیان می‌گوید.

Um zwölf Uhr ist die Arbeit fertig. Jetzt hat Kian Hunger. Zu Hause kocht er Reis mit Gemüse. Am Nachmittag schläft er zwei Stunden.

ساعت دوازده کار تمام است. حالا کیان گرسنه است. در خانه او برنج با سبزیجات می‌پزد. بعدازظهر او دو ساعت می‌خوابد.

Am Abend telefoniert Kian mit seiner Mutter. Sie wohnt in Schiras. »Wie geht es dir?«, fragt sie. »Gut«, sagt Kian. »Aber ich bin müde.«

شب کیان با مادرش تلفنی حرف می‌زند. او در شیراز زندگی می‌کند. «حالت چطور است؟»، او می‌پرسد. «خوب»، کیان می‌گوید. «اما من خسته هستم.»

»Warum bist du so müde?«, fragt die Mutter. »Morgen um vier klingelt der Wecker wieder!« Die Mutter lacht. Um neun Uhr schläft Kian schon.

«چرا تو این‌قدر خسته هستی؟»، مادر می‌پرسد. «فردا ساعت چهار ساعت زنگ‌دار دوباره زنگ می‌زند!» مادر می‌خندد. ساعت نه کیان دیگر خواب است.

واژه‌های این داستان

wohnen زندگی کردن · in در · arbeiten کار کردن · die Bäckerei نانوایی · am در (an + dem) · der Montag دوشنبه · beginnen شروع شدن · die Arbeit کار · früh زود، قبلاً · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · die Uhr ساعت · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · der Wecker ساعت زنگ‌دار · halb نیم · trinken نوشیدن · der Kaffee قهوه · dann بعد · fahren رفتن (با وسیله)، راندن · mit با · das Fahrrad دوچرخه · die Straße خیابان · sein بودن · leer خالی · und و · dunkel تاریک · warm گرم · dort آنجا · backen پختن (کیک) · das Brot نان · das Brötchen نان کوچک صبحانه · kommen آمدن · der Kunde مشتری · die Frau خانم؛ زن · fragen پرسیدن · haben داشتن · die Brezel برتسل (نوعی نان) · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · natürlich البته، طبیعتاً · sagen گفتن · fertig تمام · jetzt حالا · der Hunger گرسنگی · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · kochen آشپزی کردن · der Reis برنج · das Gemüse سبزیجات · der Nachmittag بعدازظهر · schlafen خوابیدن · die Stunde ساعت · der Abend شب، عصر · telefonieren تلفنی حرف زدن · die Mutter مادر · wie مثل؛ چطور · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · gut خوب · aber اما · müde خسته · warum چرا · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · morgen فردا · wieder دوباره · lachen خندیدن · schon حالا دیگر، قبلاً