das Brötchen
نان کوچک صبحانه
در داستانها
Dort backt Kian Brot und Brötchen.
آنجا کیان نان و نان صبحانه میپزد.
Am Mittwoch fallen ihm drei Brötchen auf den Boden.
چهارشنبه سه نان از دستش روی زمین میافتند.
واژههای مرتبط
schlafen خوابیدن · die Straße خیابان · die Arbeit کار · der Kaffee قهوه · müde خسته · wohnen زندگی کردن · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · früh زود، قبلاً · der Nachmittag بعدازظهر · rot قرمز