واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

das Deutsch

اسم

زبان آلمانی؛ آلمانی

در داستان‌ها

Ich lerne Deutsch

من آلمانی یاد می‌گیرم».

Der Bus um sieben (سطح A1)

Sie lernen zusammen Deutsch.

آن‌ها با هم آلمانی یاد می‌گیرند.

Im Café (سطح A1)

Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen.

نیما دیگر کمی آلمانی می‌تواند حرف بزند.

Im Café (سطح A1)

»Ich lerne Deutsch, weil ich im Sommer eine Prüfung habe.

«من آلمانی می‌خوانم، چون تابستان یک امتحان دارم.

Kian ist müde (سطح A2)

»Das ist typisch deutsch«, schrieb Amira.

«این معمولِ آلمانی‌ها است»، امیرا نوشت.

Woran soll ich mich gewöhnen? (سطح B1)

Ihr Mann Reza arbeitete in einer Werkstatt und war gezwungen, den ganzen Tag Deutsch zu reden.

شوهرش رضا در یک تعمیرگاه کار می‌کرد و مجبور بود تمام روز آلمانی حرف بزند.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)