das Deutsch
زبان آلمانی؛ آلمانی
در داستانها
Ich lerne Deutsch.«
من آلمانی یاد میگیرم».
Sie lernen zusammen Deutsch.
آنها با هم آلمانی یاد میگیرند.
Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen.
نیما دیگر کمی آلمانی میتواند حرف بزند.
»Ich lerne Deutsch, weil ich im Sommer eine Prüfung habe.
«من آلمانی میخوانم، چون تابستان یک امتحان دارم.
»Das ist typisch deutsch«, schrieb Amira.
«این معمولِ آلمانیها است»، امیرا نوشت.
Ihr Mann Reza arbeitete in einer Werkstatt und war gezwungen, den ganzen Tag Deutsch zu reden.
شوهرش رضا در یک تعمیرگاه کار میکرد و مجبور بود تمام روز آلمانی حرف بزند.