همهٔ داستان‌ها

Im Café

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: فعل‌های وجهی: können (توانستن) و möchten (خواستن)

نیما و یولیا بعد از کلاس آلمانی در کافه‌ای نشسته‌اند: سفارش چای و کیک، حرف زدن دربارهٔ آشپزی و یک مشکل کوچک هنگام پرداخت. داستانی ساده برای سطح A1.

Nima und Julia sitzen in einem Café. Sie lernen zusammen Deutsch. Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen. Aber er kann die Karte nicht lesen.

نیما و یولیا در یک کافه نشسته‌اند. آن‌ها با هم آلمانی یاد می‌گیرند. نیما دیگر کمی آلمانی می‌تواند حرف بزند. اما او منو را نمی‌تواند بخواند.

Ein Kellner kommt. »Was möchten Sie trinken?«, fragt er. »Ich möchte einen Tee«, sagt Nima. Julia möchte einen Kaffee.

یک پیشخدمت می‌آید. «چه می‌خواهید بنوشید؟»، او می‌پرسد. «من یک چای می‌خواهم»، نیما می‌گوید. یولیا یک قهوه می‌خواهد.

»Möchten Sie auch Kuchen?«, fragt der Kellner. »Ja, gern«, sagt Julia. »Wir möchten zwei Stück Apfelkuchen.«

«کیک هم میل دارید؟»، پیشخدمت می‌پرسد. «بله، با کمال میل»، یولیا می‌گوید. «ما دو تکه کیک سیب می‌خواهیم.»

Der Kuchen ist sehr gut. »Kannst du backen?«, fragt Julia. »Nein, ich kann nur Reis kochen«, sagt Nima. Julia lacht. »Ich kann auch nicht backen.«

کیک خیلی خوب است. «تو می‌توانی کیک بپزی؟»، یولیا می‌پرسد. «نه، من فقط می‌توانم برنج بپزم»، نیما می‌گوید. یولیا می‌خندد. «من هم نمی‌توانم کیک بپزم.»

Dann möchte Nima bezahlen. »Kann ich mit Karte zahlen?«, fragt er. »Nein«, sagt der Kellner. »Hier kann man nur bar zahlen.« Nima hat kein Bargeld.

بعد نیما می‌خواهد حساب کند. «می‌توانم با کارت پرداخت کنم؟»، او می‌پرسد. «نه»، پیشخدمت می‌گوید. «اینجا فقط نقدی می‌شود پرداخت کرد.» نیما پول نقد ندارد.

»Kein Problem«, sagt Julia. »Heute bezahle ich.« Nima ist froh. »Möchtest du am Samstag wieder Kuchen essen?«, fragt er. »Gern. Aber dann bezahlst du!«

«مشکلی نیست»، یولیا می‌گوید. «امروز من حساب می‌کنم.» نیما خوشحال است. «تو شنبه دوباره می‌خواهی کیک بخوری؟»، او می‌پرسد. «با کمال میل. اما آن وقت تو حساب می‌کنی!»

واژه‌های این داستان

und و · sitzen نشستن · in در · das Café کافه · lernen یاد گرفتن، آموختن · zusammen با هم · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · können توانستن · schon حالا دیگر، قبلاً · ein bisschen کمی، یک ذره · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · aber اما · die Karte منوی غذا · nicht نه · lesen خواندن · der Kellner پیشخدمت، گارسون · kommen آمدن · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · trinken نوشیدن · fragen پرسیدن · der Tee چای · sagen گفتن · der Kaffee قهوه · auch همچنین، حتی · der Kuchen کیک · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · gern با علاقه، با میل · das Stück تکه · der Apfelkuchen کیک سیب · sein بودن · sehr بسیار · gut خوب · backen پختن (کیک) · nein نه · nur فقط · der Reis برنج · kochen آشپزی کردن · lachen خندیدن · dann بعد · bezahlen پرداخت کردن · mit با · die Karte کارت · zahlen پرداختن · hier اینجا · bar نقد · haben داشتن · das Bargeld پول نقد · das Problem مشکل · heute امروز · froh خوشحال، راضی · am در (an + dem) · der Samstag شنبه · wieder دوباره · essen خوردن