Nima und Julia sitzen in einem Café. Sie lernen zusammen Deutsch. Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen. Aber er kann die Karte nicht lesen.
نیما و یولیا در یک کافه نشستهاند. آنها با هم آلمانی یاد میگیرند. نیما دیگر کمی آلمانی میتواند حرف بزند. اما او منو را نمیتواند بخواند.
Ein Kellner kommt. »Was möchten Sie trinken?«, fragt er. »Ich möchte einen Tee«, sagt Nima. Julia möchte einen Kaffee.
یک پیشخدمت میآید. «چه میخواهید بنوشید؟»، او میپرسد. «من یک چای میخواهم»، نیما میگوید. یولیا یک قهوه میخواهد.
»Möchten Sie auch Kuchen?«, fragt der Kellner. »Ja, gern«, sagt Julia. »Wir möchten zwei Stück Apfelkuchen.«
«کیک هم میل دارید؟»، پیشخدمت میپرسد. «بله، با کمال میل»، یولیا میگوید. «ما دو تکه کیک سیب میخواهیم.»
Der Kuchen ist sehr gut. »Kannst du backen?«, fragt Julia. »Nein, ich kann nur Reis kochen«, sagt Nima. Julia lacht. »Ich kann auch nicht backen.«
کیک خیلی خوب است. «تو میتوانی کیک بپزی؟»، یولیا میپرسد. «نه، من فقط میتوانم برنج بپزم»، نیما میگوید. یولیا میخندد. «من هم نمیتوانم کیک بپزم.»
Dann möchte Nima bezahlen. »Kann ich mit Karte zahlen?«, fragt er. »Nein«, sagt der Kellner. »Hier kann man nur bar zahlen.« Nima hat kein Bargeld.
بعد نیما میخواهد حساب کند. «میتوانم با کارت پرداخت کنم؟»، او میپرسد. «نه»، پیشخدمت میگوید. «اینجا فقط نقدی میشود پرداخت کرد.» نیما پول نقد ندارد.
»Kein Problem«, sagt Julia. »Heute bezahle ich.« Nima ist froh. »Möchtest du am Samstag wieder Kuchen essen?«, fragt er. »Gern. Aber dann bezahlst du!«
«مشکلی نیست»، یولیا میگوید. «امروز من حساب میکنم.» نیما خوشحال است. «تو شنبه دوباره میخواهی کیک بخوری؟»، او میپرسد. «با کمال میل. اما آن وقت تو حساب میکنی!»