das Stück
تکه
در داستانها
»Wir möchten zwei Stück Apfelkuchen.«
«ما دو تکه کیک سیب میخواهیم.»
Auf dem Tisch lagen Kartoffeln, Mehl, Eier und ein kleines Stück Fleisch.
روی میز سیبزمینی، آرد، تخممرغ و یک تکهٔ کوچک گوشت بود.
Ihre Hände waren müde, und im Rucksack lag ein Stück Käse.
دستهایش خسته بودند، و در کولهپشتی یک تکه پنیر بود.
Seit dem Wochenende wusste sie, was hinter einem Stück Käse steckt.
از آن آخر هفته او میدانست، چه چیزی پشت یک تکه پنیر هست.
Emre bekam das größte Stück.
امره بزرگترین تکه را گرفت.
واژههای مرتبط
das Problem مشکل · teuer گران · warum چرا · die Zeit زمان، مدت؛ وقت · backen پختن (کیک) · kaufen خریدن · der Supermarkt سوپرمارکت · der Tee چای · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · die Arbeit کار · der Kaffee قهوه · laufen راه رفتن، دویدن