همهٔ داستان‌ها

Ein Wochenende auf dem Hof

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: مجهول: werden + اسم مفعول

سلین یک آخر هفته در مزرعه‌ای ارگانیک داوطلب می‌شود: دوشیدن گاو، برداشت سبزی، پنیرسازی و گفت‌وگو دربارهٔ تغییر اقلیم. داستانی دربارهٔ کشاورزی و محیط زیست.

Im Mai meldete sich Selin als Freiwillige auf dem Ökohof Lindenbach. Der Hof lag eine Stunde von der Stadt entfernt. Sie wollte sehen, wie ihr Gemüse eigentlich produziert wird.

در ماه مه سلین به‌عنوان داوطلب در مزرعهٔ ارگانیک لیندنباخ ثبت‌نام کرد. مزرعه یک ساعت از شهر فاصله داشت. او می‌خواست ببیند، سبزیجاتش در واقع چطور تولید می‌شود.

Am Samstagmorgen um sechs stand Bäuerin Hanne vor der Scheune. »Hier wird früh angefangen«, sagte sie. »Die Kühe werden zuerst gemolken, dann wird das Gemüse geerntet. Der Markt wartet nicht.«

صبح شنبه ساعت شش خانم کشاورز، هانه، جلوی انبار ایستاده بود. «اینجا زود شروع می‌شود»، او گفت. «اول گاوها دوشیده می‌شوند، بعد سبزیجات برداشت می‌شود. بازار منتظر نمی‌ماند.»

Selin bekam Handschuhe und einen Korb. Auf dem Feld wurden Salat und Radieschen geschnitten. Die Tomaten waren noch nicht reif. »Die werden erst im Juli geerntet«, erklärte ein Mitarbeiter.

سلین دستکش و یک سبد گرفت. در مزرعه کاهو و تربچه چیده شد. گوجه‌ها هنوز رسیده نبودند. «آنها تازه در ژوئیه برداشت می‌شوند»، یک کارگر توضیح داد.

Um acht wurde die Ware in Kisten gepackt. Nichts wurde in Plastik verpackt, denn die Kisten waren aus Holz und wurden jede Woche zurückgebracht. Ein Lieferwagen brachte alles zum Markt in die Stadt.

ساعت هشت کالا در جعبه‌ها بسته‌بندی شد. هیچ چیز در پلاستیک بسته‌بندی نشد، چون جعبه‌ها چوبی بودند و هر هفته برگردانده می‌شدند. یک ون همه چیز را به بازار در شهر برد.

Danach zeigte Hanne die Käserei. Aus der Milch wurde Käse hergestellt, ganz ohne Chemie. »Der Käse wird sechs Wochen gelagert«, sagte sie. »Dann wird er im Hofladen verkauft.«

بعد از آن هانه پنیرسازی را نشان داد. از شیر پنیر تولید می‌شد، کاملاً بدون مواد شیمیایی. «پنیر شش هفته نگهداری می‌شود»، او گفت. «بعد آن در فروشگاه مزرعه فروخته می‌شود.»

Mittags aßen alle zusammen. Der Strom für die Küche wurde von der Solaranlage auf dem Dach erzeugt. Geheizt wurde mit Holz aus dem eigenen Wald. »Wir sparen, wo wir können«, sagte Hanne.

ظهر همه با هم غذا خوردند. برق آشپزخانه توسط سامانهٔ خورشیدی روی پشت‌بام تولید می‌شد. گرمایش با چوبِ جنگل خودشان تأمین می‌شد. «ما هر جا بتوانیم صرفه‌جویی می‌کنیم»، هانه گفت.

Am Nachmittag wurden die Pflanzen gegossen. Der Boden war trocken, weil es seit Wochen nicht geregnet hatte. »Das Klima ändert sich«, sagte Hanne. »Früher war der Mai nass. Jetzt planen wir mit der Hitze.«

بعدازظهر گیاهان آبیاری شدند. خاک خشک بود، چون هفته‌ها بود که باران نباریده بود. «اقلیم دارد عوض می‌شود»، هانه گفت. «قدیم‌ها ماه مه بارانی بود. حالا ما با گرما برنامه‌ریزی می‌کنیم.»

Selin fragte, warum der Hof ökologisch arbeitete. »Weil der Boden geschützt werden muss«, sagte Hanne. »Wenn er kaputt ist, wird hier nichts mehr angebaut. Nicht von uns und nicht von unseren Kindern.«

سلین پرسید، چرا مزرعه ارگانیک کار می‌کند. «چون خاک باید محافظت شود»، هانه گفت. «اگر آن از بین برود، اینجا دیگر چیزی کاشته نمی‌شود. نه توسط ما و نه توسط بچه‌هایمان.»

Am Sonntagabend fuhr Selin zurück. Ihre Hände waren müde, und im Rucksack lag ein Stück Käse. Im Supermarkt in der Stadt wurde der gleiche Käse in Plastik verkauft, für die Hälfte des Preises.

یکشنبه شب سلین برگشت. دست‌هایش خسته بودند، و در کوله‌پشتی یک تکه پنیر بود. در سوپرمارکتِ شهر همان پنیر در پلاستیک فروخته می‌شد، به نصف قیمت.

Sie kaufte ihn trotzdem nicht mehr dort. Seit dem Wochenende wusste sie, was hinter einem Stück Käse steckt. Und samstags wird auf dem Markt jetzt an einem bestimmten Stand eingekauft.

او با این حال آن را دیگر آنجا نخرید. از آن آخر هفته او می‌دانست، چه چیزی پشت یک تکه پنیر هست. و شنبه‌ها حالا در بازار از یک غرفهٔ مشخص خرید می‌شود.

واژه‌های این داستان

im در (in + dem) · der Mai ماه مه · sich melden دست بلند کردن، اعلام آمادگی کردن · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · die Freiwillige داوطلب · auf روی؛ برای (منتظر) · der Ökohof مزرعهٔ ارگانیک · der Hof مزرعه، حیاط · liegen قرار داشتن، بودن · die Stunde ساعت · von از · die Stadt شهر · entfernt دور، با فاصله · wollen خواستن · sehen دیدن · wie مثل؛ چطور · das Gemüse سبزیجات · eigentlich راستی، در واقع · produzieren تولید کردن · werden فعل کمکی مجهول (می‌شود، شد) · am در (an + dem) · der Samstagmorgen صبح شنبه · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · stehen ایستادن · die Bäuerin کشاورز (زن) · vor جلوی؛ از (ترس) · die Scheune انبار مزرعه · hier اینجا · früh زود، قبلاً · anfangen شروع کردن، راه انداختن · sagen گفتن · die Kuh گاو · zuerst اول · melken دوشیدن · dann بعد · ernten برداشت کردن · der Markt بازار · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · nicht نه · bekommen دریافت کردن · der Handschuh دستکش · und و · der Korb سبد · das Feld مزرعه، دشت؛ زمین کشاورزی · der Salat کاهو · das Radieschen تربچه · schneiden چیدن، بریدن · die Tomate گوجه‌فرنگی · sein بودن · noch هنوز · reif رسیده · erst تازه · der Juli ژوئیه · erklären توضیح دادن · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · die Ware کالا · in در · die Kiste جعبه · packen بسته‌بندی کردن، گذاشتن · das Plastik پلاستیک · verpacken بسته‌بندی کردن · denn راستی (در سؤال) · aus از، اهلِ · das Holz چوب · die Woche هفته · zurückbringen برگرداندن · der Lieferwagen ون، خودروی حمل بار · bringen آوردن · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · danach بعد از آن · zeigen نشان دادن · die Käserei پنیرسازی · die Milch شیر · der Käse پنیر · herstellen تولید کردن، ساختن · ganz تمام، کامل · ohne بدونِ؛ بدون · die Chemie مواد شیمیایی؛ شیمی · lagern انبار بودن، نگهداری شدن؛ نگهداری کردن، انبار کردن · der Hofladen فروشگاه مزرعه · verkaufen فروختن · mittags ظهرها؛ ظهر · das Essen غذا؛ خوردن · zusammen با هم · der Strom برق · für برای؛ به · die Küche آشپزخانه · die Solaranlage سامانهٔ خورشیدی · das Dach پشت‌بام · erzeugen تولید کردن (انرژی) · heizen گرم کردن (خانه) · mit با · eigen خودِ، مالِ خود · der Wald جنگل · sparen صرفه‌جویی کردن · wo کجا · können توانستن · der Nachmittag بعدازظهر · die Pflanze گیاه · gießen آبیاری کردن · der Boden زمین، کف؛ خاک · trocken خشک · weil چون · seit از (زمان)؛ از وقتی که · regnen باران باریدن · haben داشتن · das Klima اقلیم، آب‌وهوا · sich ändern عوض شدن · früher قدیم‌ها، سابقاً · nass خیس؛ بارانی · jetzt حالا · planen برنامه‌ریزی کردن · die Hitze گرما · fragen پرسیدن · warum چرا · ökologisch ارگانیک، زیست‌سازگار · arbeiten کار کردن · schützen محافظت کردن · müssen باید، مجبور بودن · wenn اگر، وقتی که · kaputt خراب، از بین رفته · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · anbauen کاشتن، کشت کردن · das Kind کودک · der Sonntagabend یکشنبه شب · zurückfahren برگشتن (با وسیله) · die Hand دست · müde خسته · der Rucksack کوله‌پشتی · das Stück تکه · der Supermarkt سوپرمارکت · gleich همان · die Hälfte نصف · der Preis قیمت · kaufen خریدن · trotzdem با این حال · dort آنجا · das Wochenende آخر هفته · wissen دانستن · hinter پشتِ · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · samstags شنبه‌ها · an در، به · bestimmt مشخص، معین · einkaufen خرید کردن