واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

zurückfahren

فعل · B1

fährt zurück, fuhr zurück, ist zurückgefahren

برگشتن (با وسیله)

در داستان‌ها

Am Sonntagabend fuhr Selin zurück.

یکشنبه شب سلین برگشت.

Ein Wochenende auf dem Hof (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

die Stunde ساعت · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · hier اینجا · wenn اگر، وقتی که · zusammen با هم · bekommen دریافت کردن · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · wissen دانستن · liegen قرار داشتن، بودن · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن