hier
اینجا
در داستانها
Hier steht ein Tisch.
اینجا یک میز هست.
»Hier«, sagt Mina.
«اینجا»، مینا میگوید.
Hier gibt es viele Stände.
اینجا غرفههای زیادی هست.
»Wohnen Sie hier?«, fragt Neda.
«شما اینجا زندگی میکنید؟»، ندا میپرسد.
»Hier kann man nur bar zahlen.«
«اینجا فقط نقدی میشود پرداخت کرد.»
Sara fragt: »Weißt du, ob wir hier schwimmen können?«
سارا میپرسد: «میدانی که آیا ما اینجا میتوانیم شنا کنیم؟»
واژههای مرتبط
gestern دیروز · grau خاکستری · hinter پشتِ · der Karton جعبهٔ مقوایی، کارتن · der Laden مغازه · die Nachbarin همسایه (زن) · putzen تمیز کردن · reden حرف زدن؛ حرف زدن (über) · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · stimmen درست بودن · der Zettel یادداشت · der Zug قطار