putzen
putzt, putzte, hat geputzt
تمیز کردن
در داستانها
Dann habe ich die ganze Wohnung geputzt.
بعد من همهٔ آپارتمان را تمیز کردم.
Dann putzt sie sich die Zähne und kämmt sich die Haare.
بعد او دندانهایش را مسواک میزند و موهایش را شانه میکند.
Im November wollte sie die Fenster putzen, aber ihr Rücken tat weh.
در نوامبر او میخواست پنجرهها را تمیز کند، اما کمرش درد میکرد.
»Die Käserei muss bis heute Abend geputzt werden.«
«کارگاه پنیرسازی تا امشب باید تمیز شود.»
واژههای مرتبط
der Tee چای · wann کی · das Bett تخت · da آنجا · laufen راه رفتن، دویدن · müde خسته · der Sonntag یکشنبه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · antworten جواب دادن · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن