همهٔ داستان‌ها

Samiras Wochenende

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: گذشتهٔ نقلی (Perfekt) با haben

دوشنبه است و لوکاس در کلاس آلمانی از سمیرا می‌پرسد آخر هفته چه کرده: خانه‌تکانی، خرید سبزی از بازار، پختن قورمه‌سبزی و تلفن به خانواده. داستانی برای سطح A2.

Am Montag sitzt Samira wieder im Deutschkurs. Ihr Nachbar Lukas fragt: »Was hast du am Wochenende gemacht?« Samira überlegt kurz. Dann erzählt sie.

روز دوشنبه سمیرا دوباره سر کلاس آلمانی نشسته است. بغل‌دستی‌اش لوکاس می‌پرسد: «تو آخر هفته چه کار کردی؟» سمیرا کمی فکر می‌کند. بعد او تعریف می‌کند.

»Am Samstag habe ich lange geschlafen. Dann habe ich die ganze Wohnung geputzt. Das hat drei Stunden gedauert.« Lukas lacht. »Drei Stunden? Deine Wohnung ist doch klein!«

«شنبه من تا دیروقت خوابیدم. بعد من همهٔ آپارتمان را تمیز کردم. این کار سه ساعت طول کشید.» لوکاس می‌خندد. «سه ساعت؟ آپارتمانت که کوچک است!»

»Klein, aber sehr unordentlich«, sagt Samira. »Am Nachmittag habe ich auf dem Markt Gemüse und Kräuter gekauft. Ich habe viel Petersilie gebraucht, denn am Abend habe ich Ghormeh Sabzi gekocht.«

«کوچک، اما خیلی نامرتب»، سمیرا می‌گوید. «بعدازظهر من از بازار سبزیجات و سبزی معطر خریدم. من جعفری زیادی لازم داشتم، چون شب قورمه‌سبزی پختم.»

»Was ist das?«, fragt Lukas. »Ein Eintopf aus dem Iran, mit Kräutern, Bohnen und Fleisch. Meine Freundinnen haben alles gegessen.« Lukas sagt: »So etwas habe ich noch nie gegessen.«

«این چیست؟»، لوکاس می‌پرسد. «یک خورش ایرانی، با سبزی، لوبیا و گوشت. دوستانم همه‌اش را خوردند.» لوکاس می‌گوید: «من هرگز چنین چیزی نخورده‌ام.»

»Und am Sonntag?«, fragt er. »Am Sonntag habe ich mit meinen Eltern in Isfahan telefoniert. Wir haben eine Stunde gesprochen. Dann habe ich Hausaufgaben gemacht und am Abend einen Film gesehen.«

«و یکشنبه؟»، او می‌پرسد. «یکشنبه من با پدر و مادرم در اصفهان تلفنی حرف زدم. ما یک ساعت حرف زدیم. بعد من تکالیفم را انجام دادم و شب یک فیلم دیدم.»

»Und du?«, fragt Samira. Lukas lacht wieder. »Ich habe gar nichts gemacht. Ich habe Fußball gesehen und Pizza bestellt.« »Nächsten Samstag koche ich wieder«, sagt Samira. »Möchtest du auch kommen?« »Sehr gern!«, sagt Lukas. »Das Ghormeh Sabzi möchte ich unbedingt probieren.«

«و تو؟»، سمیرا می‌پرسد. لوکاس دوباره می‌خندد. «من اصلاً هیچ کاری نکردم. من فوتبال تماشا کردم و پیتزا سفارش دادم.» «شنبهٔ بعد من دوباره آشپزی می‌کنم»، سمیرا می‌گوید. «تو هم می‌خواهی بیایی؟» «با کمال میل!»، لوکاس می‌گوید. «من حتماً می‌خواهم قورمه‌سبزی را امتحان کنم.»

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · der Montag دوشنبه · sitzen نشستن · wieder دوباره · im در (in + dem) · der Deutschkurs کلاس آلمانی · der Nachbar همسایه · fragen پرسیدن · haben داشتن · das Wochenende آخر هفته · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · überlegen فکر کردن، سنجیدن · kurz کوتاه · dann بعد · erzählen تعریف کردن · der Samstag شنبه · lange مدت زیادی · schlafen خوابیدن · ganz تمام، کامل · die Wohnung آپارتمان، خانه · putzen تمیز کردن · die Stunde ساعت · dauern طول کشیدن · lachen خندیدن · sein بودن · doch که (تأکید) · klein کوچک · aber اما · sehr بسیار · unordentlich نامرتب · sagen گفتن · der Nachmittag بعدازظهر · auf روی؛ برای (منتظر) · der Markt بازار · das Gemüse سبزیجات · und و · das Kraut سبزی معطر · kaufen خریدن · viel خیلی · die Petersilie جعفری · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · denn چون، زیرا · der Abend شب، عصر · das Ghormeh Sabzi قورمه‌سبزی (خورش ایرانی) · kochen آشپزی کردن · der Eintopf خورش، غذای یک‌قابلمه‌ای · aus از، اهلِ · mit با · die Bohne لوبیا · das Fleisch گوشت · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · essen خوردن · so etwas چنین چیزی · noch nie هرگز، تا حالا هیچ‌وقت · der Sonntag یکشنبه · die Eltern پدر و مادر · in در · telefonieren تلفنی حرف زدن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · die Hausaufgabe تکلیف، مشق · der Film فیلم · sehen دیدن · gar nichts اصلاً هیچ چیز · der Fußball فوتبال · die Pizza پیتزا · bestellen سفارش دادن · nächst بعدی، آینده · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · auch همچنین، حتی · kommen آمدن · gern با علاقه، با میل · unbedingt حتماً · probieren امتحان کردن، مزه کردن