gar nichts
اصلاً هیچ چیز
در داستانها
»Ich habe gar nichts gemacht.
«من اصلاً هیچ کاری نکردم.
واژههای مرتبط
die Bohne لوبیا · der Eintopf خورش، غذای یکقابلمهای · der Film فیلم · die Hausaufgabe تکلیف، مشق · noch nie هرگز، تا حالا هیچوقت · die Petersilie جعفری · so etwas چنین چیزی · überlegen فکر کردن، سنجیدن · unordentlich نامرتب · der Deutschkurs کلاس آلمانی · die Eltern پدر و مادر · die Pizza پیتزا